یاد و خاطره شهیدان مدرسه میناب گرامی باد
صبح شنبه، نهم اسفند ۱۴۰۴، در نخستین ساعات حملهٔ آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران، دبستان و پیشدبستانی غیرانتفاعی پسرانه و دخترانهٔ «شجرهٔ طیبه» در شهر میناب هدف حملهٔ دشمن قرار گرفت. در این جنایت که طی چند نوبت شلیک موشک رخ داد، حدود ۱۶۸ نفر به شهادت رسیدند. آمار تقریبی شهدا شامل ۷۳ دانشآموز پسر، ۴۶ دانشآموز دختر، ۲۶ معلم و شماری از والدین و کادر مدرسه است. دانشآموزان شهید، دختران و پسران ۷ تا ۱۲ ساله بودند.
روایت یک فاجعه؛ از آوار تا وداع
از دل ساختمانهایی که با موشک متلاشی میشوند، انسانهایی بیرون میآیند بیسر، بیپا، بیدست، بیچهره؛ گاه زنده با پیکری زخمی، گاه جانباخته با بدنی سالم، و گاه تنها یک تکهٔ باقیمانده از ران یا دست. برای همین تکههای کوچک هم معمولاً جایی پیدا میکنند و همگی را در گوری مشترک به خاک میسپارند؛ درست مانند آنچه در میناب رخ داد. بعد از انفجار بزرگ در آن مدرسهٔ نامآشنا، وقتی پارههای بدن چنان ناشناس ماندند که گریزی نبود جز آنکه همه در گودالی، کنار هم آرام بگیرند.
از ساعت ۱۰ و ۴۵ دقیقهٔ نهم اسفند تا سه روز بعد، از ساختمان دبستان پسرانه و دخترانهٔ «شجره طیبه» که زیر نظر «مؤسسه فرهنگی آموزشی رهپویان شهدای خلیج فارس» اداره میشد، همین انسانها بیرون آورده شدند. در شهر ۸۰ هزار نفری میناب، خیابان رسالت، نزدیک مجتمع فرهنگیان المهدی، یک جمع ۱۶۸ نفره با همین حالات از زیر آوار خارج شدند؛ ۱۱۰ نفر از آنها کودک بودند. دانشآموزان پسر از طبقهٔ بالای ساختمان به پایین پرت شده بودند، و دانشآموزان دختر در طبقهٔ پایین، دستان ترسیدهشان را به هم گره زده و نمازخانه و راهرو آخرین پناهگاه لرزانشان شده بود.
قصهٔ ۴۵ معلمی هم که آن روز در سه نوبت بمباران جان باختند، با کودکان یکی بود. یکی مثل «راضیه زمانی» که همراه «ماکان نصیری» و «محمدطاها جعفری» هرگز پیدا نشدند و برایشان به احترام، مقبرهای یادبود ساختند. یکی مثل خانم قلیپور، مدیر مدرسه، که پیکرش را سالم اما بیجان، شبیه «میکائیل میردورقی» دانشآموز کلاس سوم، «سلما و اسرا ذاکری» دانشآموزان کلاس اول و چهارم، و «علیرضا شهرجو» دانشآموز کلاس اول یافتند. و دیگری مثل «ندا صلحیزاده»، معلمی که فرزندانش «نیلا» و «حامی» را از مدرسه بیرون برد و خودش برگشت تا بقیهٔ بچهها را نجات دهد، اما حملهٔ موشک، او و پسر کوچکش «حامی» را که به دنبال مادر بازگشته بود، یکجا به کام مرگ کشاند.
مدرسهای میان زندگی شهری و سایهٔ جنگ
دبستان شجره طیبه یکی از ۲۰۰ مدرسهٔ شهر میناب و روستاهای اطراف است. این مدرسه ۱۰ سال پیش با تغییر کاربری مجموعه ساختمانها و سولههای متعلق به نیروی دریایی سپاه آغاز به کار کرد. اهالی، فعالان اجتماعی و خانوادهٔ شهدا میگویند که بهمرور، اطراف مدرسه یک درمانگاه به نام شهید آبسالان، یک کارواش، یک تعاونی فرهنگیان و چند مغازه ساخته شد و برخی سولههای اطراف را نیز به آموزشوپرورش اجاره دادند. مدرسه در آغاز تنها دانشآموزان خانوادههای نیروی دریایی را ثبتنام میکرد، اما بعدها به مدرسهای غیرانتفاعی تبدیل شد؛ آخرین شهریهٔ ثبتنامی امسال ۲۰ میلیون تومان بود. ساختمان دو طبقه داشت با دو ورودی و حیاط مجزا: پسرها در طبقهٔ بالا و دخترها در طبقهٔ پایین درس میخواندند. کلاسها شلوغ نبود و بچههایی از خانوادههای کارگر، معلم و نظامی در کنار هم مینشستند. برخی شهدا نیز از دانشآموزان بلوچ بودند؛ مانند فاطمه درازهی و امیر قاسمزایی.
ثانیههایی که زمین و زمان را گره زد
ساعت ۱۱:۰۵ صبح بود. تا آن لحظه، حملهٔ هوایی به سولههای اطراف مدرسه، جیغهای بیامان دانشآموزان را به آسمان فرستاده بود. زندگی اما تنها به اندازهٔ هفت دقیقه بعد از این تماس تلفنی ادامه داشت. موشک دوم درست بر پیشانی دو مدرسه فرود آمد و دفتر حضور و غیاب آن سال را برای همیشه در آتش سوزاند.
ساعتی بعد، با هر لایه از آوار که کنار زده میشد، شکل وحشت دیدنیتر میشد. امدادگران میگویند که بیشتر اجساد را گروهی و در کنار هم یافتند: در راهروها ردیفی از بدنهای کوچک، احتمالاً به دنبال راه خروج، کنار هم افتاده بودند. در نمازخانهٔ طبقات دخترانه و پسرانه که حالا روی هم فرو ریخته بود، حلقههایی از کودکان یافت شد که به سمت آخرین پناهگاهشان هدایت شده بودند. در آخرین مرحلهٔ آواربرداری، وقتی به کف مدرسه رسیدند که موشک آن را شکافته بود، تکههای بسیار ریزی از بدنها را چسبیده به قطعات فلزی موشک پیدا کردند. این نشان میداد که موشک درست به تجمع وحشتزدهٔ دیگری از کودکان برخورد کرده و آنها را در چشمبههمزدنی ذوب کرده است. پیکرهای کوبیدهشده بر دیوار حیاط هم گواهی میدادند که شدت موج انفجار، شماری از دانشآموزان را بیرون پرتاب کرده و به سطوح سنگی مقابل ساختمان اصلی کوفته است. اینها مشاهدات علیرضا دادخواهی، عضو تیمهای امدادی از سه مرحله آواربرداری مدرسهٔ میناب است که با خبرآنلاین در میان گذاشت.
والدینی که میان دو انفجار دویدند
هنوز وحشت فروننشسته بود که یکی از والدین، اندکی پیش از شلیک دوم، فرزند خود را از میان همهمه بیرون کشید. اما بهمحض رساندن کودک به جای امن، دوباره به مدرسه بازگشت تا کودک دیگری را نجات دهد؛ و درست همان لحظه بود که موشک فرود آمد. امدادگران او را زیر آوار پیدا کردند؛ در حالی که دانشآموز دیگری را در آغوش فشرده بود. یک پدر دانشآموز، که خودش برای کمک روی آوار ایستاده بود، از آن فضا چنین گفت: «بوی خون جمعی را شنیدهاید؟ من نمیدانستم این چه بویی است. مردم میگفتند این بوی خونی است که روی زمین مانده.» و تصاویری که آن روز به چشمانش نشست، چنان بود که بارها تکرار کرد: «نمیدانم چطور باید آنها را توصیف کنم که به زبان بیایند.»
معجزهٔ ۹۵ نفری که از دل آتش برگشتند
با رسیدن گروههای امداد، تلاشها در نقاط گوناگون مدرسه آغاز شد. به گفتهٔ دادخواهی، طبق آمار رسمی، ۹۵ نفر از این حادثه جان سالم به در بردند؛ یا بر اثر موج انفجار به حیاط پرتاب شده و دچار جراحت سطحی شده بودند، یا از لایههای رویی آوار بیرون کشیده شدند. این حادثه همچنین ۱۱۰ مجروح داشت که یکی از آنان دو روز بعد به شهادت رسید. «بیشتر بازماندگان کسانی بودند که در کلاسهای طبقات پایین تحصیل میکردند یا در راهروهای همان طبقه حضور داشتند. گروه دیگر نجاتیافتگان هم کودکانی بودند که والدینشان پیش از حملهٔ هوایی رسیده و از مدرسه خارجشان کرده بودند. اما واقعیت این است که اگر تیم مدیریت مدرسه همه را به بیرون انتقال میدادند و موشک به فضای باز برخورد میکرد، شاید بیشتر مورد سؤال قرار میگرفتند که چرا بچهها را از پناهگاه امن مدرسه خارج کردهاند. بهویژه تخلیهٔ دانشآموزان طبقات بالا که دختران بودند، بسیار دشوار بود.» همین مسئله، یافتن اجساد دختران را نیز بسیار سختتر میکرد.
حملات سوم، چهارم و پنجم؛ آواربرداری در میان موشکها
دادخواهی میگوید همان زمان حدس میزد که حملات دیگری در راه است و دستور تخلیهٔ منطقه را صادر کرده بود. ساعت ۱۵:۳۰، درست در اثنای آواربرداری، موشکهای بعدی رسیدند. به گفتهٔ یکی از والدین، «موشک سوم به مقر تیپ عاصف خورد، و موشکهای چهارم، پنجم و ششم به بیمارستان و نقاط دیگر همان محدوده اصابت کردند. آقای غریبزاده، مسئول داروخانهٔ همانجا نیز جان خود را از دست داد.» همچنین بر اثر موج انفجار، فردی که از خیابان میگذشت شهید شد.
اما هیچ موشکی نتوانست آواربرداری را متوقف کند. خانوادهها که در آن شهر کوچک، امدادگران را به اسم میشناختند، التماس میکردند که کاری بکنند و نشانی از زنده بودن بچههایشان بدهند. «برای ما فرقی نداشت چه کسی را پیدا کنیم، اما تحمل لحظهای که دوست و همشهریمان اینطور التماس میکند، بسیار سخت بود.» ساعتها میگذشت و پیدا کردن دانشآموزان دشوارتر میشد. چقدر باید بتنبرداری میشد تا یک کولهپشتی، یک کفش، یا بخشی از یک پیکر پیدا شود. در این میان، شایعهای میان مردم پیچید که از بالای آوار نمازخانه، صدای بچهها میآید. پدر آریا میگوید: «من مختصات مدرسه را کامل در دست داشتم و میدیدم که از نمازخانه چیزی نمانده است. اما آدمیزاد به همین شایعات امید میبندد. با خودم میگفتم شاید بچهٔ ما هم جزو همان ۲۰ نفر زیر آوار باشد. همین امید سرِ پا نگهم میداشت.»
۳۱ ساعت چشمدرچشم آوار
آن شب فقط تعدادی از دانشآموزان پیدا شدند. خانوادههایی که فرزندشان هنوز گمشده بود، تا ساعت ۱۸ عصر یکشنبه پلک روی هم نگذاشتند. چشمبراه معجزهای که شاید از لابهلای سایههای فولاد و بتن سر برآوَرَد، ماندند. هر بار که امدادگران پیکر یا عضو تکهپارهای بیرون میآوردند، چهلـپنجاه نفر از حاضران هجوم میآوردند و از روی آوار خود را میرساندند تا نشانی از دختر یا پسرشان بیابند: دستبندی بر مچ، کفشی بر پا، لباسی بر تن، یا نیمتنهای از بدن. گاهی کیف یا کولهای کنار بدنی افتاده بود که خود آن پیکر دیگر قابل شناسایی نبود، اما از محتویات کیف میشد فهمید که متعلق به کیست. آنها تا عصر فردا یکییکی به همهٔ اجساد نگاه کردند و ناامید عقب مینشستند. با پایان آواربرداری، سه خانواده همچنان ردی از عزیزشان نیافتند.
خاکی که بوی خون از یاد نمیبرد
پدر آریا که برای کمک روی آوار مانده بود، از ناتوانی در به زبان آوردن صحنهها میگفت. در شهری که بوی خون از مشام مردمش بیرون نمیرود، پرسش سادهای میچرخد: «اگر مدرسهها امن نباشند، کودکان کجا باید پناه میگرفتند؟»
هدفگیریای که بوی عمد میدهد
به گفتهٔ افراد حاضر در صحنه، «ضلع غربی مدرسه کاملاً نابود شده بود و بخشهای دیگر سالم باقی مانده بود. دفتر مدیریت هم سالم بود، اما کسی در آن حضور نداشت.» نقشههای ماهوارهای نشان میدهد که مناطق غیرنظامی بهروشنی از مناطق نظامی جدا شدهاند، اما از میان پنج حمله (بنا به اظهار رئیس کل دادگستری هرمزگان)، دو حمله به بیمارستان و مدرسه صورت گرفت. گفتوگو با شهروندان میناب تأیید میکند که پایگاه سیدالشهدا سالهاست با تغییر کاربری بخشهایی از محوطهٔ خود همراه بوده. محدودهای که هدف قرار گرفت، تقریباً میان محلههای «پریتقی» و «شیخ آباد» در شرق شهر واقع شده. پدر آریا میگوید: «این دبستان ۱۰ سال پیش در همین محله تأسیس شد.» او توضیح میدهد: «پنج سال گذشته، پس از استقرار مجتمع نظامی سیدالشهدا در مرکز شهر، کاربری بسیاری از بخشهای آن تغییر کرد و فقط بخش کوچکی به نام مقر تیپ عاصف باقی ماند که با دیوار از بقیه جدا شده است.» همهٔ این تغییرات بر روی نقشههای ماهوارهای قابل تشخیص است. بهگفتهٔ چند شهروند مینابی، روبهروی دبستان، ساختمان جهاد کشاورزی میناب قرار دارد. در جنوب مدرسه، درمانگاه شهید آبسالان ساخته شده، و از یک سال پیش کنار آن سوپرمارکت-قهوهخانه، کارواش و تعاونی فرهنگیان نیز شروع به کار کردهاند. حتی یکی از انبارهای این محوطه را به انبار موکت تبدیل کرده بودند. محدودههای نظامی تنها به بخشی کنار زمین چمن و بالای آن خلاصه میشد؛ مواردی که در نقشههای هوایی واضحاند و این پرسش بزرگ را بیپاسخ میگذارند که چرا مدرسه و بیمارستان هدف قرار گرفتند.
نه تصادف، نه اشتباه
هیچکس نمیتواند باور کند که حمله به مدرسه چیزی جز اقدامی عمدی و آگاهانه بوده است. نیروی نظامی آمریکا ادعا کرد که هدف آنها یک پایگاه سپاه در همان نزدیکی بوده، اما تصاویر ماهوارهای نشان میدهد ساختمان مدرسه از سال ۲۰۱۵ از آن پایگاه جدا و از ۲۰۱۸ بهعنوان مدرسه فعال بوده است. یکی از منابع محلی که نخواست نامش فاش شود، میگوید: «آمریکا و اسرائیل بهطور عمدی سه بار به سوی مدرسه موشک شلیک کردهاند؛ اگر عمدی نبود، یک بار بیشتر شلیک نمیکردند. هرچند این موشکها را همانهایی شلیک کردهاند که در آن جزیره کودکان را قربانی میکردند.» رئیس دفتر حقوق بشر سازمان ملل این بمباران را «مایهٔ ترس و وحشت عمیق» خواند و شورای حقوق بشر سازمان ملل بهاتفاق آرا آن را محکوم کرد. پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، گفت که در حال تحقیق هستند، اما از پاسخ به این پرسش که چه نوع مهماتی مدرسه را هدف قرار داده، طفره رفت. «شیوا راد»، نمایندهٔ شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران، نیز اعلام کرد که مدرسه پس از آغاز حملات هوایی تصمیم به تعطیلی گرفته بود، اما والدین پیش از اصابت موشک نتوانسته بودند خود را به موقع به مدرسه برسانند.
گمانهزنیهای بسیاری از رسانهها بر اساس ویدئوی تازهای که خبرگزاری مهر منتشر کرد، نشان میدهد در این حمله از موشک کروز تاماهاک استفاده شده است. با آنکه نه اسرائیل و نه آمریکا مسئولیت این حمله را نپذیرفتهاند، شواهد فراوانی سرنخ را به آمریکا میرساند. درست روز شنبه، نیروی دریایی آمریکا تصویری از ناوشکن موشکانداز «یواساس پیترسن جونیور» منتشر کرد که در حال شلیک یک موشک کروز تهاجم زمینی تاماهاک بود؛ موشکی با قدرت انفجار معادل ۱۳۶ کیلوگرم TNT. ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، نیز چهارشنبهٔ پیش از آن در یک کنفرانس خبری و در نقشهای که در برابر خبرنگاران قرار داد، با لیزری بر جنوب ایران نشان میداد که میناب به یکی از نقاط نارنجیرنگ در نقشههای ستاد مشترک بدل شده است. و بعد از انتشار نخستین عکسهای بقایای موشک، نیویورک تایمز خبر داد که این قطعات شامل بخشهایی از سامانهٔ هدایت و یک آنتن ماهوارهای با نشانهای وزارت دفاع آمریکاست.
و اینگونه بود که شنبه، نهم اسفند، آمریکا دقت ریاضی موشکهای تاماهاک خود را جشن میگرفت، درست همان لحظهای که زنگ چهارمِ کلاس ریاضی آریا و همکلاسیهایش با همان موشکها به آتش کشیده میشد.
مطالب مرتبط
*یاد و خاطره کودک شهید میکائیل میردورقی گرامی باد
**تصاویر و فیلمهای مربوطه را در پایین صفحه (فایل های ضمیمه) ببینید.
منابع
*تصاویری از یادگاریها و مزار شهدای مدرسه میناب
این مطلب بر اساس منابع بالا و با هوش مصنوعی بازنویسی شده است.
فیلم جشن تکلیف دختران مدرسه میناب