[[{"content_id":176257,"content_number":0,"portal_id":4,"lang_id":"fa","content_title":"یاد و خاطره شهید دکتر مصطفی چمران گرامی باد","content_rtitr":"","content_short_title":"","content_summary":"","content_summary_fill":0,"content_body":"مصطفی! تو سراینده غزل سرخ این روزگاری؛ تو شاعر شعر شهادتی؛ تو نقاش لحظه&zwnj;های پرشکوه شب حمله&zwnj;ای به دشت خطر؛ و من به انتظار نشسته&zwnj;ام تو را که بازیگر پرتوان عشق در نمایش ایمانی. بگو ای حماسه&zwnj;سازترین مرد! نور شب&zwnj;های دهلاویه با چشمانت چه&zwnj;ها کرد؟ بگو دست کدام فاجعه گل وجودت را چید؟ ای سبزتر از سرو و ای همیشه ماندنی در کوچه باور و ایمان.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nشهید دکتر مصطفی چمران سال ۱۳۱۱ متولد شد. ایشان دارای مدرک دکترا در رشته الکترونیک و فیزیک پلاسما، از دانشگاه برکلی کالیفرنیا بود. در سال ۱۳۴۹ به دعوت امام موسی صدر و مبارزه با صهیونیسم به لبنان هجرت کرد و گروه &laquo;امل&raquo; را تأسیس نمود. وی بعد از انقلاب از سوی امام خمینی (ره) به وزارت دفاع منصوب گشت و در دوره اول مجلس شورای اسلامی از سوی مردم تهران به مجلس راه یافت. با شروع جنگ به جبهه عزیمت نمود و با همکاری مقام معظم رهبری ستاد جنگهای نامنظم را تشکیل دادند. سرانجام در ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ در دهلاویه شربت شهادت نوشید.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nزندگینامه شهید چمران\r\n\r\nدکتر مصطفی چمران در اسفند ۱۳۱۱ چشم به روی دنیا گشود. او پنج برادر داشت که همراه پدر و مادرش در یکی از محله&zwnj;های قدیمی تهران به نام سرپولک زندگی می&zwnj;کردند. پدر او کارگر ساده و زحمت کشی بود که در حلال و حرام دقت زیادی داشت. او با شغل جوراب بافی، هزینه زندگی را تأمین می&zwnj;کرد؛ در حالی که همواره پول کمتری از مشتری&zwnj;ها می&zwnj;گرفت تا مطمئن باشد حق دیگران در روزی او آمیخته نیست. مادر مصطفی زن آگاهی بود که افزون بر رسیدگی به امور خانواده و تربیت فرزندان، از رشد علمی و سیاسی خود نیز غافل نبود. او اهل مطالعه و بحث دربارهٔ مسائل روز جامعه بود و همواره از اخبار و پیشامدهای کشورش خبر داشت.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nهوش و نبوغ چمران، زبانزد دوست و آشنا بود. او تحصیلات ابتدایی و متوسطه اش را در مدارس انصاریه، دارالفنون و البرز تهران گذراند و در سال ۱۳۳۲، موفق شد برای ادامه تحصیل در رشته الکترونیک وارد دانشکده فنی تهران شود. چمران، سه سال بعد با رتبه دانشجوی ممتاز، دانش&zwnj;آموخته گردید و با استفاده از بورس تحصیلی، عازم آمریکا شد. شهید چمران دوره کارشناسی ارشد را در دانشگاه تگزاس گذراند و مدرک دکترای خود را در رشته الکترونیک و فیزیک پلاسما، از دانشگاه برکلی در کالیفرنیا دریافت نمود. او که با نمره&zwnj;های عالی تحصیلات خود را به پایان رسانده بود، مدتی را در کنار دانشمندان و پژوهشگران بنام زمان خود، در یکی از مراکز تحقیقاتی به کار پرداخت.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدر لبنان\r\n\r\nپس از قیام خونین پانزده خرداد ۱۳۴۲، پیشگامان مبارزه بر ضد رژیم شاهنشاهی، به این نتیجه رسیدند که برای توسعه و تشدید ابعاد مبارزه بر ضد رژیم، به یک مبارزه سازمان دهی شده نیاز می&zwnj;باشد. از این رو، دکتر چمران به همراه بعضی دوستان مؤمن و هم فکر خود، به مصر می&zwnj;روند و سخت&zwnj;ترین دوره&zwnj;های جنگ&zwnj;های چریکی و پارتیزانی را که هم&zwnj;زمان با حکومت جمال عبدالناصر بود، فرا می&zwnj;گیرند.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدکتر چمران پس از بازگشت از مصر، برای مدتی به آمریکا رفت و سپس به دعوت امام موسی صدر، رهبر شیعیان لبنان، از آمریکا به سوی لبنان هجرت کرد. ایشان دربارهٔ سفر خود به لبنان می&zwnj;گوید: &laquo;من در آمریکا زندگی خوشی داشتم واز همه نوع امکانات برخوردار بودم، ولی همه لذات را سه طلاقه کردم و به جنوب لبنان رفتم تا در میان محرومین و مستضعفین زندگی کنم&raquo;. شهید چمران در لبنان با فراهم ساختن فعالیت&zwnj;های چریکی و تربیت جوانان جنوب لبنان، کوشید توانایی رزمی برادران لبنانی خود را برای مقابله با اشغالگران صهیونیست بالا برد.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nوجود سرداری چون چمرانِ عارف و مجاهد و برخورداری او از خلوص و ایثار، امام موسی صدر را بر آن داشت که حرکت مسلمانان مبارز لبنان را سازمان دهی کند و به جوانان محروم و مستضعف آن دیار، هویتی تازه بخشد تا مبارزات آنان، رنگ تازه ای به خود گیرد.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nحماسه پاوه\r\n\r\nدکتر چمران با پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران، بعد از ۲۳ سال هجرت، به وطن بازمی&zwnj;گردد و همه تجربیات انقلابی و علمی خود را در خدمت انقلاب می&zwnj;گذارد؛ خاموش و آرام ولی فعالانه و قاطعانه به سازندگی می&zwnj;پردازد و همة تلاش خود را صرف تربیت اولین گروه&zwnj;های پاسداران انقلاب در سعدآباد می&zwnj;کند. سپس در شغل معاونت نخست&zwnj;وزیر در امور انقلاب شب و روز خود را به خطر می&zwnj;اندازد تا سریع تر و قاطعانه تر مسئله کردستان را فیصله دهد؛ تا اینکه بالاخره در قضیة فراموش ناشدنی &laquo;پاوه&raquo; قدرت ایمان، ارادة آهنینن و شجاعت و فداکاری او بر همگان ثابت می&zwnj;گردد. در آن شب مخوف پاوه، همة امیدها قطع شده بود و فقط چند پاسدار مجروح، خسته و دل شکسته در میان هزاران دشمن مسلح به محاصره افتاده بودند. اکثریت پاسداران قتل&zwnj;عام شده بودند و همة شهر و تمام پستی و بلندی&zwnj;ها به دست دشمن افتاده بود و موج نیروهای خونخوار دشمن لحظه به لحظه نزدیک تر می&zwnj;شد. باران گلوله می&zwnj;بارید و می&zwnj;رفت تا آخرین نقطه مقاومت نیز در خون پاسداران غرق گردد. ولی دکتر چمران با شهامت، شجاعت و ایثارگری فراوان توانست این شب هولناک را با پیروزی به صبح امید متصل کند و جان پاسداران باقی مانده را نجات دهد و شهر مصیبت زده را از سقوط حتمی برهاند. آنگاه فرمان انقلابی امام خمینی (ره) صادر شد. فرماندهی کل قوا را به دست گرفت و به ارتش فرمان داد تا در ۲۴ ساعت خود را به پاوه برساند و فرماندهی منطقه نیز به عهدة دکتر چمران واگذار شد.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nحماسه سوسنگرد\r\n\r\nپس از یأس دشمن از تسخیر اهواز، صدام سخت به فتح سوسنگرد دل بسته بود تا رؤیای قادسیه را تکمیل کند و برای دومین بار به آن شهر مظلوم حمله کرد و سه روز تانک&zwnj;های او شهر را در محاصره گرفتند و روز سوم تعدادی از آنان توانستند به داخل شهر راه یابند. دکتر چمران که از محاصره تعدادی از یاران و رزمندگان شجاع خود در آن شهر سخت برآشفته بود، با فشار و تلاش فراوان خود و آیت الله خامنه ای، ارتش را آماده ساخت که برای اولین بار دست به یک حمله خطرناک و حماسه آفرین نابرابر بزند و خود نیز نیروهای مردمی و سپاه پاسداران را در کنار ارتش سازماندهی کرد و با نظمی نو و شیوه ای جدید از جانب جادة اهواز سوسنگرد به دشمن یورش بردند. شهیدچمران پیشاپیش یارانش، به شوق کمک و دیدار برادران محاصره شده در سوسنگرد، به سوی این شهر می&zwnj;شتافت که در محاصرة تانک&zwnj;های دشمن قرار گرفت. او سایر رزمندگان را به سوی دیگری فرستاد تا نجات یابند و خود را به حلقة محاصرة دشمن انداخت.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nهرچه تنور جنگ گرم تر می&zwnj;شد و آتش حمله بیشتر زبانه می&zwnj;کشید، چهرة ملکوتی او، این مرد راستین خدا و سرباز حسین (ع)، گلگون&zwnj;تر وشوق به شهادتش افزون تر می&zwnj;شد تا آنکه در حین &laquo;رقص چنین میانه میدان&raquo; از دو قسمت پای چپ زخمی شد. خون&zwnj;گرم او با خاک کربلای خوزستان درهم آمیخت و نقشی زیبا از شجاعت و عشق به شهادت و تلاش خالصانه در راه خدا آفرید.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدهلاویه، حماسه آخر\r\n\r\nآن شب، آخرین شبی بود که نوازش نسیم بهار برگونه&zwnj;های گلهای دشت بوسه می&zwnj;کاشت و برای سبزه&zwnj;ها غزل وداع می&zwnj;سرود و می&zwnj;رفت تا آمدنی دیگر. و اهواز زیر سایه سکوت شب، رؤیاهای شیرین پیروزی می&zwnj;دید. کسی چه می&zwnj;دانست فردا در &laquo;دهلاویه&raquo; چه خواهد گذشت؟ فقط خدا می&zwnj;دانست و شاید هم خاکریزهای دهلاویه! شب آبستن حادثه ای تلخ بود و گویی در سکوتی مرگبار منتظر خبری از نسیم صبح. و او بی اعتنا به تمام سیاهیها، اشکهایش را برای بارها و بارها پای ضریح سجاده به قربانگاه راز و نیاز می&zwnj;برد و می&zwnj;رفت تا آخرین نیایشهایش را بر صفحه صحیفه عشق، جاودانه سازد:\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&laquo;خدایا! تو را شکر که مرا در آتش عشق گداختی. احساس می&zwnj;کنم این دنیا دیگر جای من نیست. خدایا! به سوی تو می&zwnj;آیم و از عالم و عالمیان می&zwnj;گریزم. تو مرا در جوار رحمت خود سُکنی ده&raquo;.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nویژگی&zwnj;های شخصیتی شهید چمران\r\n\r\nشهید دکتر مصطفی چمران که همه زندگی، درس و دانشگاه را رها کرده و آمده بود جبهه، تا به عشق خدا و کشور، با دشمن بجنگد، در یکی از عملیات&zwnj;ها، در شبی مهتابی، همراه دوستان خود داشتند به دشمن شبیخون می&zwnj;زدند. در حین رفتن، ناگهان چمران می&zwnj;ایستد و رو به همراهان می&zwnj;گوید: به زیر پاهای خود نگاه کنید. آن&zwnj;ها نگاه می&zwnj;کنند، زمین پوشیده از گل&zwnj;های شقایق است. شهید چمران آن دشت را دور می&zwnj;زند و همراه یاران، از نقطه ای دیگر به دشمن حمله می&zwnj;کند. شهید چمران آن روز به دوستان خود چنین می&zwnj;گوید: ما نباید آن گل&zwnj;ها را زیر پای مان له کنیم. حال آن که عراقی&zwnj;ها آن جا را با تیر و خمپاره شخم می&zwnj;زدند. وقتی این ماجرا به گوش امام خمینی (ره) می&zwnj;رسد، امام می&zwnj;فرماید: &laquo;من چمران را دوست داشتم، اما الآن بیشتر دوست دارم.&raquo;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nآثار شهید چمران\r\n\r\nشهید دکتر مصطفی چمران، اندیشمندی وارسته و عارفی به حق پیوسته بود که زندگی سراسر مبارزه و مجاهده اش فرصت نداد تا یادداشت&zwnj;ها، سخنرانی&zwnj;ها و اندیشه&zwnj;های متعالی خویش را به صورت کتاب تدوین کند؛ میراث فکری-فرهنگی و حتی &laquo;هنری&raquo; وی؛ پس از شهادت و عروج ملکوتی اش، در اختیار &laquo;بنیاد شهید چمران&raquo; قرار گرفت و از آن پس، آثار آن شهید بزرگوار-دست نوشته&zwnj;ها و نوار سخنرانی ها-به همت و کوشش فراوان برادرش &laquo;مهندس مهدی چمران&raquo; برای چاپ و نشر آماده شد. از مجموع میراث فکری و معنوی آن شهید گرانقدر، تا کنون هشت اثر به صورت کتاب انتشار یافته&zwnj;است. مهندس مهدی چمران بر هر یک از این آثار مقدمه&zwnj;هایی نوشته&zwnj;است که روشنگر موقعیت، موضوع یا زندگی شهید حماسه آفرین، دکتر مصطفی چمران است.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nشهید چمران از منظر دیگران\r\n\r\nامام خمینی، رهبر کبیر انقلاب، در پیامی به مناسبت شهادت دکتر چمران، وی را این چنین ستوده&zwnj;اند: &laquo;چمرانِ عزیز، با نیت پاک و خالص، غیروابسته به دسته جات و گروه&zwnj;های سیاسی و عقیده به هدف بزرگ الهی، جهاد را در راه آن از آغاز زندگی شروع و به آن ختم کرد. او در حیات، با نور معرفت و پیوستگی به خدا قدم نهاد، و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار کرد. او با سرافرازی زیست و با سرافرازی شهید شد و به حق رسید&raquo;.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nرهبر معظم انقلاب که هم&zwnj;رزم آن شهید در جبهه&zwnj;های جنگ بود دربارهٔ او می&zwnj;فرماید: &laquo;شهید چمران، سال&zwnj;ها در سنگر جهاد فی سبیل اللّه دل دشمنان خدا را لرزانیده بود. او با دل خداشناس و اراده خلل ناپذیرش، همیشه مشت آهنین خود را بر چهره دشمن نواخته بود و با این حال، او با روح لطیف و خلق ملکوتی و چشم خدابین، به ماورای محدوده&zwnj;ها و تنگناهای مادی نظر دوخته بود. راه او، راه جهاد و تلاش برای حاکمیت اسلام و به زانو درآوردن کفر و استکبار جهانی، راه امام بزرگوار، راه نجات فلسطین و لبنان و راه نجات همه مستضعفان است&raquo;.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nنیایش واره&zwnj;های شهید چمران\r\n\r\nچه زیباست\r\n\r\n&laquo;چه زیباست: راز و نیازهای درویشی دل سوخته و ناامید در نیمه شب؛ فریاد خروشان یک انقلابی از جان گذشته در دهان اژدهای مرگ؛ اعتراض خشونت بار مظلومی، زیر شمشیر ستمگر؛ اشک سرد یأس و شکست بر رخساره زرد دل شکسته&zwnj;ای در میان برادران به خاک و خون غلطیده؛ فریاد پرشکوه حق از حلقوم ازجان گذشته&zwnj;ای علیه ستمگران روزگار.&raquo;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nچه خوش است\r\n\r\n&laquo;چه خوش است: دست از جان شستن و دنیا را سه طلاقه کردن؛ از همه قید و بند اسارت حیات آزاد شدن؛ بدون بیم و امید علیه ستمگران جنگیدن؛ پرچم حق را در صحنه خطر و مرگ برافراشتن؛ به همه طاغوت&zwnj;ها &laquo;نه&raquo; گفتن؛ با سرور و غرور به استقبال شهادت رفتن.&raquo;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nارزش درد و رنج\r\n\r\n&laquo;من اعتقاد دارم که خدای بزرگ انسان را به اندازه درد و رنجی که در راه خدا تحمل کرده&zwnj;است پاداش می&zwnj;دهد، و ارزش هر انسانی به اندازه درد و رنجی است که در این راه تحمل کرده&zwnj;است، و می&zwnj;بینیم که مردان خدا بیش از هرکسی در زندگی خود گرفتار بلا و رنج و درد شده&zwnj;اند. علیِ بزرگ را بنگرید که خدایِ درد است که گویی بندبند وجودش با درد و رنج جوش خورده&zwnj;است. حسین را نظاره کنید که در دریایی از درد و شکنجه فرورفت که نظیر آن در عالم دیده نشده&zwnj;است، و زینب کبری را ببینید که با درد و رنج انس گرفته&zwnj;است.&raquo;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nخدایا\r\n\r\n&laquo;خدایا تو را شکر می&zwnj;کنم که با فقر آشنایم کردی تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار درونی نیازمندان را درک کنم.&raquo;\r\n\r\n&laquo;خدایا تو را شکر می&zwnj;کنم که مرا با درد آشنا کردی تا درد دردمندان را لمس کنم، به ارزش کیمیایی درد پی ببرم، و ناخالصی&zwnj;های وجودم را در آتش درد بسوزم، و خواسته&zwnj;های نفسانی خود را زیر کوه غم و درد بکوبم.&raquo;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nآتش عشق\r\n\r\n&laquo;خدایا تو را شکر می&zwnj;کنم که مرا در آتش عشق گداختی، و همه موجودات و خواستنی&zwnj;ها را به جز عشق و معشوق در نظرم خار و بی&zwnj;مقدار کردی، تا از کنار هر حادثه وحشتناک به سادگی و آرامی بگذرم [و] دردها، تهمت&zwnj;ها، ظلم&zwnj;ها، فشارها و شکنجه&zwnj;ها را با سهولت تحمل کنم.\r\n\r\nخدایا تو را شکر می&zwnj;کنم که لذت معراج را بر روحم ارزانی داشتی تا گاه گاهی از دنیای ماده درگذرم و آن جا جز وجود تو را نبینم و جز بقای تو چیزی نخواهم و بازگشت از ملکوت اعلی برای من شکنجه ای آسمانی باشد که دیگر به چیزی دل نبندم و چیزی دلم را نرباید.&raquo;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nشمع سوزان\r\n\r\n&laquo;همیشه می&zwnj;خواستم که شمع باشم و بسوزم و نور بدهم و نمونه ای از مبارزه و کلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم؛ می&zwnj;خواستم همیشه مظهر فداکاری و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بکشم؛ می&zwnj;خواستم در دریای فقر غوطه بخورم و دست نیاز به سوی کسی دراز نکنم؛ می&zwnj;خواستم فریاد شوم و زمین و آسمان را با فداکاری و ایمان و پایداری خود بلرزانم؛ می&zwnj;خواستم میزان حق و باطل باشم.&raquo;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nهدایتم کن.\r\n\r\n&laquo;خدایا، هدایتم کن؛ زیرا می&zwnj;دانم که گم راهی چه بلای خطرناکی است.\r\n\r\nخدایا، هدایتم کن که ظلم نکنم؛ زیرا می&zwnj;دانم ظلم چه گناه نابخشودنی است.\r\n\r\nخدایا، محتاجم مکن که تهمت به کسی بزنم؛ زیرا تهمت، خیانت ظالمانه ای است.\r\n\r\nخدایا، مرا از بلای غرور و خودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم.\r\n\r\nخدایا، پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گر ساز تا فریب زرق وبرق عالم خاکی مرا از یاد تو دور نکند.&raquo;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nجوار رحمت\r\n\r\n&laquo;خدایا، دردمندم؛ روحم از شدت درد می&zwnj;سوزد؛ قلبم می&zwnj;جوشد؛ احساسم شعله می&zwnj;کشد؛ و بندبند وجودم از شدت درد صیحه می&zwnj;زند. تو مرا در بستر مرگ آسایش بخش.\r\n\r\nخسته شده&zwnj;ام؛ پیر شده&zwnj;ام؛ دل شکسته&zwnj;ام؛ ناامیدم؛ دیگر آرزویی ندارم؛ احساس می&zwnj;کنم که این دنیا دیگر جای من نیست؛ با همه وداع می&zwnj;کنم و می&zwnj;خواهم با خدای خود تنها باشم.\r\n\r\nخدایا به سوی تو می&zwnj;آیم. از عالم و عالمیان می&zwnj;گریزم. تو مرا در جوار رحمت خود سکنا ده.&raquo;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nخوش دارم\r\n\r\n&laquo;خوش دارم که کوله بار هستی خود را که از غم و درد انباشته&zwnj;است بر دوش بگیرم و عصازنان به سوی صحرای عدم رهسپار شوم.\r\n\r\nخوش دارم از همه چیز و همه کس ببرُم و جز خدا انیسی و همراهی نداشته باشم.\r\n\r\nخوش دارم که زمین زیراندازم و آسمان رواندازم باشد و از همه زندگی و تعلقات آن آزاد گردم&hellip; خوش دارم، هیچ&zwnj;کس مرا نشناسد، هیچ&zwnj;کس از غمها و دردهایم آگاهی نداشته باشد،... جز خدا کسی را نداشته باشم، جز خدا با کسی راز و نیاز نکنم و جز خدا انیسی نداشته باشم، [و] جز خدا به کسی پناه نَبرم.&raquo;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nمناجات نامه\r\n\r\nخوش دارم که در نیمه&zwnj;های شب در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم. با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم. آرام آرام به عمق کهکشان&zwnj;ها صعود نمایم، محو عالم بی&zwnj;نهایت شوم، از مرزهای عالم وجود درگذرم و در وادی ثنا غوطه ور شوم و جز خدا چیزی را احساس نکنم.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nمنابع\r\n\r\nویژه نامه قهرمان علم و جهاد (به مناسبت سال روز شهادت دکتر مصطفی چمران)\r\n\r\nمجله گلبرگ خرداد ۱۳۸۱، شماره ۳۰ شهادت دکتر چمران\r\n","content_html":"<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\">مصطفی! تو سراینده غزل سرخ این روزگاری؛ تو شاعر شعر شهادتی؛ تو نقاش لحظه&zwnj;های پرشکوه شب حمله&zwnj;ای به دشت خطر؛ و من به انتظار نشسته&zwnj;ام تو را که بازیگر پرتوان عشق در نمایش ایمانی. بگو ای حماسه&zwnj;سازترین مرد! نور شب&zwnj;های دهلاویه با چشمانت چه&zwnj;ها کرد؟ بگو دست کدام فاجعه گل وجودت را چید؟ ای سبزتر از سرو و ای همیشه ماندنی در کوچه باور و ایمان.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\">شهید دکتر مصطفی چمران سال ۱۳۱۱ متولد شد. ایشان دارای مدرک دکترا در رشته الکترونیک و فیزیک پلاسما، از دانشگاه برکلی کالیفرنیا بود. در سال ۱۳۴۹ به دعوت امام موسی صدر و مبارزه با صهیونیسم به لبنان هجرت کرد و گروه &laquo;امل&raquo; را تأسیس نمود. وی بعد از انقلاب از سوی امام خمینی (ره) به وزارت دفاع منصوب گشت و در دوره اول مجلس شورای اسلامی از سوی مردم تهران به مجلس راه یافت. با شروع جنگ به جبهه عزیمت نمود و با همکاری مقام معظم رهبری ستاد جنگهای نامنظم را تشکیل دادند. سرانجام در ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ در دهلاویه شربت شهادت نوشید.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><strong><span style=\"font-family: tahoma, geneva, sans-serif; font-size: 14px;\">زندگینامه شهید چمران<\/span><\/strong><\/p>\r\n\r\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\"><span dir=\"RTL\">دکتر مصطفی چمران در اسفند ۱۳۱۱<\/span><span dir=\"RTL\"> چشم به روی دنیا گشود. او پنج برادر داشت که همراه پدر و مادرش در یکی از محله&zwnj;های قدیمی تهران به نام سرپولک زندگی می&zwnj;کردند. پدر او کارگر ساده و زحمت کشی بود که در حلال و حرام دقت زیادی داشت. او با شغل جوراب بافی، هزینه زندگی را تأمین می&zwnj;کرد؛ در حالی که همواره پول کمتری از مشتری&zwnj;ها می&zwnj;گرفت تا مطمئن باشد حق دیگران در روزی او آمیخته نیست. مادر مصطفی زن آگاهی بود که افزون بر رسیدگی به امور خانواده و تربیت فرزندان، از رشد علمی و سیاسی خود نیز غافل نبود. او اهل مطالعه و بحث دربارهٔ مسائل روز جامعه بود و همواره از اخبار و پیشامدهای کشورش خبر داشت<\/span>.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p>&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\"><span dir=\"RTL\">هوش و نبوغ چمران، زبانزد دوست و آشنا بود. او تحصیلات ابتدایی و متوسطه اش را در مدارس انصاریه، دارالفنون و البرز تهران گذراند و در سال ۱۳۳۲<\/span><span dir=\"RTL\">، موفق شد برای ادامه تحصیل در رشته الکترونیک وارد دانشکده فنی تهران شود. چمران، سه سال بعد با رتبه دانشجوی ممتاز، دانش&zwnj;آموخته گردید و با استفاده از بورس تحصیلی، عازم آمریکا شد. شهید چمران دوره کارشناسی ارشد را در دانشگاه تگزاس گذراند و مدرک دکترای خود را در رشته الکترونیک و فیزیک پلاسما، از دانشگاه برکلی در کالیفرنیا دریافت نمود. او که با نمره&zwnj;های عالی تحصیلات خود را به پایان رسانده بود، مدتی را در کنار دانشمندان و پژوهشگران بنام زمان خود، در یکی از مراکز تحقیقاتی به کار پرداخت<\/span>.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p>&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p><strong><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\"><span dir=\"RTL\">در لبنان<\/span><\/span><\/span><\/strong><\/p>\r\n\r\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\"><span dir=\"RTL\">پس از قیام خونین پانزده خرداد ۱۳۴۲<\/span><span dir=\"RTL\">، پیشگامان مبارزه بر ضد رژیم شاهنشاهی، به این نتیجه رسیدند که برای توسعه و تشدید ابعاد مبارزه بر ضد رژیم، به یک مبارزه سازمان دهی شده نیاز می&zwnj;باشد. از این رو، دکتر چمران به همراه بعضی دوستان مؤمن و هم فکر خود، به مصر می&zwnj;روند و سخت&zwnj;ترین دوره&zwnj;های جنگ&zwnj;های چریکی و پارتیزانی را که هم&zwnj;زمان با حکومت جمال عبدالناصر بود، فرا می&zwnj;گیرند<\/span>.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p>&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\"><span dir=\"RTL\">دکتر چمران پس از بازگشت از مصر، برای مدتی به آمریکا رفت و سپس به دعوت امام موسی صدر، رهبر شیعیان لبنان، از آمریکا به سوی لبنان هجرت کرد. ایشان دربارهٔ سفر خود به لبنان می&zwnj;گوید: &laquo;من در آمریکا زندگی خوشی داشتم واز همه نوع امکانات برخوردار بودم، ولی همه لذات را سه طلاقه کردم و به جنوب لبنان رفتم تا در میان محرومین و مستضعفین زندگی کنم&raquo;. شهید چمران در لبنان با فراهم ساختن فعالیت&zwnj;های چریکی و تربیت جوانان جنوب لبنان، کوشید توانایی رزمی برادران لبنانی خود را برای مقابله با اشغالگران صهیونیست بالا برد<\/span>.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p>&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\"><span dir=\"RTL\">وجود سرداری چون چمرانِ عارف و مجاهد و برخورداری او از خلوص و ایثار، امام موسی صدر را بر آن داشت که حرکت مسلمانان مبارز لبنان را سازمان دهی کند و به جوانان محروم و مستضعف آن دیار، هویتی تازه بخشد تا مبارزات آنان، رنگ تازه ای به خود گیرد<\/span>.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p>&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p><strong><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\"><span dir=\"RTL\">حماسه پاوه<\/span><\/span><\/span><\/strong><\/p>\r\n\r\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\"><span dir=\"RTL\">دکتر چمران با پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران، بعد از ۲۳<\/span><span dir=\"RTL\"> سال هجرت، به وطن بازمی&zwnj;گردد و همه تجربیات انقلابی و علمی خود را در خدمت انقلاب می&zwnj;گذارد؛ خاموش و آرام ولی فعالانه و قاطعانه به سازندگی می&zwnj;پردازد و همة تلاش خود را صرف تربیت اولین گروه&zwnj;های پاسداران انقلاب در سعدآباد می&zwnj;کند. سپس در شغل معاونت نخست&zwnj;وزیر در امور انقلاب شب و روز خود را به خطر می&zwnj;اندازد تا سریع تر و قاطعانه تر مسئله کردستان را فیصله دهد؛ تا اینکه بالاخره در قضیة فراموش ناشدنی &laquo;پاوه&raquo; قدرت ایمان، ارادة آهنینن و شجاعت و فداکاری او بر همگان ثابت می&zwnj;گردد. در آن شب مخوف پاوه، همة امیدها قطع شده بود و فقط چند پاسدار مجروح، خسته و دل شکسته در میان هزاران دشمن مسلح به محاصره افتاده بودند. اکثریت پاسداران قتل&zwnj;عام شده بودند و همة شهر و تمام پستی و بلندی&zwnj;ها به دست دشمن افتاده بود و موج نیروهای خونخوار دشمن لحظه به لحظه نزدیک تر می&zwnj;شد. باران گلوله می&zwnj;بارید و می&zwnj;رفت تا آخرین نقطه مقاومت نیز در خون پاسداران غرق گردد. ولی دکتر چمران با شهامت، شجاعت و ایثارگری فراوان توانست این شب هولناک را با پیروزی به صبح امید متصل کند و جان پاسداران باقی مانده را نجات دهد و شهر مصیبت زده را از سقوط حتمی برهاند. آنگاه فرمان انقلابی امام خمینی (ره) صادر شد. فرماندهی کل قوا را به دست گرفت و به ارتش فرمان داد تا در <\/span><span dir=\"RTL\">۲۴<\/span><span dir=\"RTL\"> ساعت خود را به پاوه برساند و فرماندهی منطقه نیز به عهدة دکتر چمران واگذار شد<\/span>.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p>&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p><strong><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\"><span dir=\"RTL\">حماسه سوسنگرد<\/span><\/span><\/span><\/strong><\/p>\r\n\r\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\"><span dir=\"RTL\">پس از یأس دشمن از تسخیر اهواز، صدام سخت به فتح سوسنگرد دل بسته بود تا رؤیای قادسیه را تکمیل کند و برای دومین بار به آن شهر مظلوم حمله کرد و سه روز تانک&zwnj;های او شهر را در محاصره گرفتند و روز سوم تعدادی از آنان توانستند به داخل شهر راه یابند. دکتر چمران که از محاصره تعدادی از یاران و رزمندگان شجاع خود در آن شهر سخت برآشفته بود، با فشار و تلاش فراوان خود و آیت الله خامنه ای، ارتش را آماده ساخت که برای اولین بار دست به یک حمله خطرناک و حماسه آفرین نابرابر بزند و خود نیز نیروهای مردمی و سپاه پاسداران را در کنار ارتش سازماندهی کرد و با نظمی نو و شیوه ای جدید از جانب جادة اهواز سوسنگرد به دشمن یورش بردند. شهیدچمران پیشاپیش یارانش، به شوق کمک و دیدار برادران محاصره شده در سوسنگرد، به سوی این شهر می&zwnj;شتافت که در محاصرة تانک&zwnj;های دشمن قرار گرفت. او سایر رزمندگان را به سوی دیگری فرستاد تا نجات یابند و خود را به حلقة محاصرة دشمن انداخت<\/span>.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p>&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\"><span dir=\"RTL\">هرچه تنور جنگ گرم تر می&zwnj;شد و آتش حمله بیشتر زبانه می&zwnj;کشید، چهرة ملکوتی او، این مرد راستین خدا و سرباز حسین (ع)، گلگون&zwnj;تر وشوق به شهادتش افزون تر می&zwnj;شد تا آنکه در حین &laquo;رقص چنین میانه میدان&raquo; از دو قسمت پای چپ زخمی شد. خون&zwnj;گرم او با خاک کربلای خوزستان درهم آمیخت و نقشی زیبا از شجاعت و عشق به شهادت و تلاش خالصانه در راه خدا آفرید<\/span>.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p>&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p><strong><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\"><span dir=\"RTL\">دهلاویه، حماسه آخر<\/span><\/span><\/span><\/strong><\/p>\r\n\r\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\"><span dir=\"RTL\">آن شب، آخرین شبی بود که نوازش نسیم بهار برگونه&zwnj;های گلهای دشت بوسه می&zwnj;کاشت و برای سبزه&zwnj;ها غزل وداع می&zwnj;سرود و می&zwnj;رفت تا آمدنی دیگر. و اهواز زیر سایه سکوت شب، رؤیاهای شیرین پیروزی می&zwnj;دید. کسی چه می&zwnj;دانست فردا در &laquo;دهلاویه&raquo; چه خواهد گذشت؟ فقط خدا می&zwnj;دانست و شاید هم خاکریزهای دهلاویه! شب آبستن حادثه ای تلخ بود و گویی در سکوتی مرگبار منتظر خبری از نسیم صبح. و او بی اعتنا به تمام سیاهیها، اشکهایش را برای بارها و بارها پای ضریح سجاده به قربانگاه راز و نیاز می&zwnj;برد و می&zwnj;رفت تا آخرین نیایشهایش را بر صفحه صحیفه عشق، جاودانه سازد<\/span>:<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p>&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\">&laquo;<span dir=\"RTL\">خدایا! تو را شکر که مرا در آتش عشق گداختی. احساس می&zwnj;کنم این دنیا دیگر جای من نیست. خدایا! به سوی تو می&zwnj;آیم و از عالم و عالمیان می&zwnj;گریزم. تو مرا در جوار رحمت خود سُکنی ده<\/span>&raquo;.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p>&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p><strong><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\"><span dir=\"RTL\">ویژگی&zwnj;های شخصیتی شهید چمران<\/span><\/span><\/span><\/strong><\/p>\r\n\r\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\"><span dir=\"RTL\">شهید دکتر مصطفی چمران که همه زندگی، درس و دانشگاه را رها کرده و آمده بود جبهه، تا به عشق خدا و کشور، با دشمن بجنگد، در یکی از عملیات&zwnj;ها، در شبی مهتابی، همراه دوستان خود داشتند به دشمن شبیخون می&zwnj;زدند. در حین رفتن، ناگهان چمران می&zwnj;ایستد و رو به همراهان می&zwnj;گوید: به زیر پاهای خود نگاه کنید. آن&zwnj;ها نگاه می&zwnj;کنند، زمین پوشیده از گل&zwnj;های شقایق است. شهید چمران آن دشت را دور می&zwnj;زند و همراه یاران، از نقطه ای دیگر به دشمن حمله می&zwnj;کند. شهید چمران آن روز به دوستان خود چنین می&zwnj;گوید: ما نباید آن گل&zwnj;ها را زیر پای مان له کنیم. حال آن که عراقی&zwnj;ها آن جا را با تیر و خمپاره شخم می&zwnj;زدند. وقتی این ماجرا به گوش امام خمینی (ره) می&zwnj;رسد، امام می&zwnj;فرماید: &laquo;من چمران را دوست داشتم، اما الآن بیشتر دوست دارم<\/span>.&raquo;<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p>&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p><strong><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\"><span dir=\"RTL\">آثار شهید چمران<\/span><\/span><\/span><\/strong><\/p>\r\n\r\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\"><span dir=\"RTL\">شهید دکتر مصطفی چمران، اندیشمندی وارسته و عارفی به حق پیوسته بود که زندگی سراسر مبارزه و مجاهده اش فرصت نداد تا یادداشت&zwnj;ها، سخنرانی&zwnj;ها و اندیشه&zwnj;های متعالی خویش را به صورت کتاب تدوین کند؛ میراث فکری-فرهنگی و حتی &laquo;هنری&raquo; وی؛ پس از شهادت و عروج ملکوتی اش، در اختیار &laquo;بنیاد شهید چمران&raquo; قرار گرفت و از آن پس، آثار آن شهید بزرگوار-دست نوشته&zwnj;ها و نوار سخنرانی ها-به همت و کوشش فراوان برادرش &laquo;مهندس مهدی چمران&raquo; برای چاپ و نشر آماده شد. از مجموع میراث فکری و معنوی آن شهید گرانقدر، تا کنون هشت اثر به صورت کتاب انتشار یافته&zwnj;است. مهندس مهدی چمران بر هر یک از این آثار مقدمه&zwnj;هایی نوشته&zwnj;است که روشنگر موقعیت، موضوع یا زندگی شهید حماسه آفرین، دکتر مصطفی چمران است<\/span>.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p>&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p><strong><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\"><span dir=\"RTL\">شهید چمران از منظر دیگران<\/span><\/span><\/span><\/strong><\/p>\r\n\r\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\"><span dir=\"RTL\">امام خمینی، رهبر کبیر انقلاب، در پیامی به مناسبت شهادت دکتر چمران، وی را این چنین ستوده&zwnj;اند: &laquo;چمرانِ عزیز، با نیت پاک و خالص، غیروابسته به دسته جات و گروه&zwnj;های سیاسی و عقیده به هدف بزرگ الهی، جهاد را در راه آن از آغاز زندگی شروع و به آن ختم کرد. او در حیات، با نور معرفت و پیوستگی به خدا قدم نهاد، و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار کرد. او با سرافرازی زیست و با سرافرازی شهید شد و به حق رسید<\/span>&raquo;.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p>&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\"><span dir=\"RTL\">رهبر معظم انقلاب که هم&zwnj;رزم آن شهید در جبهه&zwnj;های جنگ بود دربارهٔ او می&zwnj;فرماید: &laquo;شهید چمران، سال&zwnj;ها در سنگر جهاد فی سبیل اللّه دل دشمنان خدا را لرزانیده بود. او با دل خداشناس و اراده خلل ناپذیرش، همیشه مشت آهنین خود را بر چهره دشمن نواخته بود و با این حال، او با روح لطیف و خلق ملکوتی و چشم خدابین، به ماورای محدوده&zwnj;ها و تنگناهای مادی نظر دوخته بود. راه او، راه جهاد و تلاش برای حاکمیت اسلام و به زانو درآوردن کفر و استکبار جهانی، راه امام بزرگوار، راه نجات فلسطین و لبنان و راه نجات همه مستضعفان است<\/span>&raquo;.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\"><strong>نیایش واره&zwnj;های شهید چمران<\/strong><\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\">چه زیباست<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\">&laquo;چه زیباست: راز و نیازهای درویشی دل سوخته و ناامید در نیمه شب؛ فریاد خروشان یک انقلابی از جان گذشته در دهان اژدهای مرگ؛ اعتراض خشونت بار مظلومی، زیر شمشیر ستمگر؛ اشک سرد یأس و شکست بر رخساره زرد دل شکسته&zwnj;ای در میان برادران به خاک و خون غلطیده؛ فریاد پرشکوه حق از حلقوم ازجان گذشته&zwnj;ای علیه ستمگران روزگار.&raquo;<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\">چه خوش است<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\">&laquo;چه خوش است: دست از جان شستن و دنیا را سه طلاقه کردن؛ از همه قید و بند اسارت حیات آزاد شدن؛ بدون بیم و امید علیه ستمگران جنگیدن؛ پرچم حق را در صحنه خطر و مرگ برافراشتن؛ به همه طاغوت&zwnj;ها &laquo;نه&raquo; گفتن؛ با سرور و غرور به استقبال شهادت رفتن.&raquo;<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\">ارزش درد و رنج<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\">&laquo;من اعتقاد دارم که خدای بزرگ انسان را به اندازه درد و رنجی که در راه خدا تحمل کرده&zwnj;است پاداش می&zwnj;دهد، و ارزش هر انسانی به اندازه درد و رنجی است که در این راه تحمل کرده&zwnj;است، و می&zwnj;بینیم که مردان خدا بیش از هرکسی در زندگی خود گرفتار بلا و رنج و درد شده&zwnj;اند. علیِ بزرگ را بنگرید که خدایِ درد است که گویی بندبند وجودش با درد و رنج جوش خورده&zwnj;است. حسین را نظاره کنید که در دریایی از درد و شکنجه فرورفت که نظیر آن در عالم دیده نشده&zwnj;است، و زینب کبری را ببینید که با درد و رنج انس گرفته&zwnj;است.&raquo;<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\">خدایا<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\">&laquo;خدایا تو را شکر می&zwnj;کنم که با فقر آشنایم کردی تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار درونی نیازمندان را درک کنم.&raquo;<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\">&laquo;خدایا تو را شکر می&zwnj;کنم که مرا با درد آشنا کردی تا درد دردمندان را لمس کنم، به ارزش کیمیایی درد پی ببرم، و ناخالصی&zwnj;های وجودم را در آتش درد بسوزم، و خواسته&zwnj;های نفسانی خود را زیر کوه غم و درد بکوبم.&raquo;<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\">آتش عشق<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\">&laquo;خدایا تو را شکر می&zwnj;کنم که مرا در آتش عشق گداختی، و همه موجودات و خواستنی&zwnj;ها را به جز عشق و معشوق در نظرم خار و بی&zwnj;مقدار کردی، تا از کنار هر حادثه وحشتناک به سادگی و آرامی بگذرم [و] دردها، تهمت&zwnj;ها، ظلم&zwnj;ها، فشارها و شکنجه&zwnj;ها را با سهولت تحمل کنم.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\">خدایا تو را شکر می&zwnj;کنم که لذت معراج را بر روحم ارزانی داشتی تا گاه گاهی از دنیای ماده درگذرم و آن جا جز وجود تو را نبینم و جز بقای تو چیزی نخواهم و بازگشت از ملکوت اعلی برای من شکنجه ای آسمانی باشد که دیگر به چیزی دل نبندم و چیزی دلم را نرباید.&raquo;<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\">شمع سوزان<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\">&laquo;همیشه می&zwnj;خواستم که شمع باشم و بسوزم و نور بدهم و نمونه ای از مبارزه و کلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم؛ می&zwnj;خواستم همیشه مظهر فداکاری و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بکشم؛ می&zwnj;خواستم در دریای فقر غوطه بخورم و دست نیاز به سوی کسی دراز نکنم؛ می&zwnj;خواستم فریاد شوم و زمین و آسمان را با فداکاری و ایمان و پایداری خود بلرزانم؛ می&zwnj;خواستم میزان حق و باطل باشم.&raquo;<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\">هدایتم کن.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\">&laquo;خدایا، هدایتم کن؛ زیرا می&zwnj;دانم که گم راهی چه بلای خطرناکی است.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\">خدایا، هدایتم کن که ظلم نکنم؛ زیرا می&zwnj;دانم ظلم چه گناه نابخشودنی است.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\">خدایا، محتاجم مکن که تهمت به کسی بزنم؛ زیرا تهمت، خیانت ظالمانه ای است.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\">خدایا، مرا از بلای غرور و خودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\">خدایا، پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گر ساز تا فریب زرق وبرق عالم خاکی مرا از یاد تو دور نکند.&raquo;<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\">جوار رحمت<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\">&laquo;خدایا، دردمندم؛ روحم از شدت درد می&zwnj;سوزد؛ قلبم می&zwnj;جوشد؛ احساسم شعله می&zwnj;کشد؛ و بندبند وجودم از شدت درد صیحه می&zwnj;زند. تو مرا در بستر مرگ آسایش بخش.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\">خسته شده&zwnj;ام؛ پیر شده&zwnj;ام؛ دل شکسته&zwnj;ام؛ ناامیدم؛ دیگر آرزویی ندارم؛ احساس می&zwnj;کنم که این دنیا دیگر جای من نیست؛ با همه وداع می&zwnj;کنم و می&zwnj;خواهم با خدای خود تنها باشم.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\">خدایا به سوی تو می&zwnj;آیم. از عالم و عالمیان می&zwnj;گریزم. تو مرا در جوار رحمت خود سکنا ده.&raquo;<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\">خوش دارم<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\">&laquo;خوش دارم که کوله بار هستی خود را که از غم و درد انباشته&zwnj;است بر دوش بگیرم و عصازنان به سوی صحرای عدم رهسپار شوم.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\">خوش دارم از همه چیز و همه کس ببرُم و جز خدا انیسی و همراهی نداشته باشم.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\">خوش دارم که زمین زیراندازم و آسمان رواندازم باشد و از همه زندگی و تعلقات آن آزاد گردم&hellip; خوش دارم، هیچ&zwnj;کس مرا نشناسد، هیچ&zwnj;کس از غمها و دردهایم آگاهی نداشته باشد،... جز خدا کسی را نداشته باشم، جز خدا با کسی راز و نیاز نکنم و جز خدا انیسی نداشته باشم، [و] جز خدا به کسی پناه نَبرم.&raquo;<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\">مناجات نامه<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\">خوش دارم که در نیمه&zwnj;های شب در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم. با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم. آرام آرام به عمق کهکشان&zwnj;ها صعود نمایم، محو عالم بی&zwnj;نهایت شوم، از مرزهای عالم وجود درگذرم و در وادی ثنا غوطه ور شوم و جز خدا چیزی را احساس نکنم.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\"><strong>منابع<\/strong><\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><a href=\"https:\/\/hawzah.net\/fa\/Occation\/View\/64578\/ویژه-نامه-قهرمان-علم-و-جهاد-(به-مناسبت-سال-روز-شهادت-دکتر-مصطفی-چمران)\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\">ویژه نامه قهرمان علم و جهاد (به مناسبت سال روز شهادت دکتر مصطفی چمران)<\/span><\/span><\/a><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma,geneva,sans-serif;\"><a href=\"https:\/\/hawzah.net\/fa\/Magazine\/View\/3282\/5120\/46259\/شهادت-دکتر-چمران\" rel=\"nofollow\" target=\"_blank\">مجله گلبرگ خرداد ۱۳۸۱، شماره ۳۰ شهادت دکتر چمران<\/a><\/span><\/span><\/p>\r\n","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2025-06-21 04:20:43","content_date_event":"2020-06-16 11:54:44","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2025-06-20 09:20:54","content_date_register":"2020-06-16 11:59:31","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":0,"content_show_slider":1,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":0,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":5,"eid":5,"attach_title":"یاد و خاطره شهید دکتر مصطفی چمران گرامی باد 2","attaches":[{"sizes":{"150":".\/cache\/4\/attach\/202106\/602927_2103556726_93_150.webp","300":".\/cache\/4\/attach\/202106\/602927_2103556726_186_300.webp","400":".\/cache\/4\/attach\/202106\/602927_2103556726_248_400.webp","600":".\/cache\/4\/attach\/202106\/602927_2103556726_337_543.webp","900":".\/cache\/4\/attach\/202106\/602927_2103556726_337_543.webp","1200":".\/cache\/4\/attach\/202106\/602927_2103556726_337_543.webp"},"ext":"jpg","file_media":1,"token":2103556726,"files":{"original":{"url":".\/file\/4\/attach\/202106\/602927_2103556726.jpg","width":337,"height":543,"size":0}}}]}]]