پیامهای روشنگر؛
شاخص پیروزی
جنگ این روزهای ایران و ائتلاف آمریکا-اسرائیل، تصویر تازه ای از معادلات قدرت در عرصه فناوری های نظامی ترسیم کرده است. آنچه در میدان نبرد رقم خورده، غلبه فناوری بومی ایران بر پیشرفته ترین دستاوردهای صنایع دفاعی غرب را نشان می دهد. در همین روزها، سامانه تاد که گران ترین و پیشرفته ترین سامانه پدافندی آمریکا محسوب می شود، در برابر موشک های ایرانی توانایی مقاومت ندارد.
پیام اول: دستاوردهای جنگ کنونی، جزئی از طرح راهبردی امام شهید بوده است.
رهبر شهید انقلاب طی سی و هفت سال از دوران رهبری، مسیر پرفراز و نشیبی را در مواجهه با مسائل منطقه ی غرب آسیا راهبری کرده اند. موفقیت امروز ما میراث طر ح راهبردی آیت الله خامنه ای برای این منطقه است. اگرچه تعبیه ی رژیم صهیونی در این منطقه بیش از هفتادوپنج سال قدمت دارد، اما ورود مستقیم آمریکا به معادلات منطقه ای از طریق لشگرکشی نظامی، تاسیس پایگاه های نظامی، تسلط سیاسی و غارت منابع و. .. همزمان با دوران رهبری آیت الله خامنه ای روی داد. طراحی راهبردی رهبر شهید انقلاب طی چند دهه ی اخیر که با میدان داری شهید سلیمانی و شهید سید حسن نصرالله پیشروی کرده، به تاسیس «جبهه ی فراگیر و متحدی از گروههای مقاومت» و تنگ کردن حلقه ی محاصره ی رژیم صهیونی و خنثی سازی نقشه های منطقه ای آمریکا و پرهزینه کردن حضور آمریکا در منطقه معطوف بوده است. تصمیم پرهزینه ی آمریکا و رژیم صهیونی مبنی بر جنگ نظامی با ایران، نشان دهنده ی تنگناهایی است که طر ح راهبردی جمهوری اسلامی بر آنها تحمیل کرده است.
طر ح راهبردی آیت الله خامنه ای با ظرافت و عقلانیت و البته شجاعت به این نتیجه ی کنونی رسیده و مجموعه ای از امکان ها و ظرفیت های راهبردی را پیش روی جمهوری اسلامی قرار داده است.
شهادت رهبر انقلاب را نیز باید به مثابه گشوده شدن دریچه ی جدید و بزرگی از امکان ها و ظرفیت ها باید بنگریم که منقطع از مسیر گذشته نیست. یکی از انگاره های غلط درباره ی جنگ کنونی که با شهادت آیت الله خامنه ای آغاز شد، این است که به عنوان «پایان فرصت های ایران» تلقی شود.
چنین برداشت غلطی می تواند برآوردهای غلطی از مسیر جنگ و تعریف نقطه ی پیروزی را در پی داشته باشد. افق نقشه ی راهبردی جمهوری اسلامی روشن است: اخراج آمریکا از منطقه، محو رژیم صهیونی و اتحاد و همگرایی ملت ها و دولت های اسلامی در ذیل عنوان «امت اسلامی.» جنگ کنونی را باید در زنجیره ی حرکت های معقول جمهوری اسلامی در ریل گذاری مشخص شده توسط رهبر شهید انقلاب دنبال نماییم و شاخص های پیروزی را باید بر اساس نقشه ی راهبردی آیت الله خامنه ای ترسیم نماییم؛ در غیر این صورت به «مبارزه ای کور» مبتلا خواهیم شد.
پیام دوم: شاخص های پیروزی در جنگ کنونی کف و سقف دارد.
نتیجه ی جنگ کنونی به مولفه های زیادی منوط است و قطعا در کنار اراده ی سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی، متغیرهای میدانی دیگری وجود دارند که باید آنها را نیز مدنظر قرار داد. بخشی از این مولفه ها و متغیرها در درون کشور وجود دارد و بخشی از آن بیرون از کشور.
اینکه میزان اجماع ملی (اعم از انسجام اجتماعی و اجماع سیاسی) در درون کشور چقدر باشد، اینکه وضعیت اقتصادی کشور و اوضاع معیشتی مردم چگونه پیش برود، اینکه توان آفندی و توان پدافندی نظامی کشور در روند جنگ چگونه پیش برود، مولفه های داخلی هستند که بر اراده ی سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی بسیار تاثیرگذار است. افکار عمومی مردم کشورهای اسلامی، مواضع و رفتار سران کشورهای اسلامی، وضعیت افکار عمومی داخل آمریکا، فضای اجتماعی درون سرزمین های اشغالی، توان آفندی و پدافندی آمریکا و رژیم صهیونی در جنگ طولانی مدت، وضعیت اقتصاد جهانی و قیمت انرژی، مواضع کشورهای بلوک غرب، چین و روسیه و بسیاری از مولفه های دیگر نیز مولفه های بیرونی هستند که در روند جنگ بسیار اثرگذار خواهد بود.
وجود مولفه های میدانی متعدد (اعم از تسلیحاتی نظامی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی) موجب می شود در مورد «شاخص های پیروزی،» تعریف و تعیین اهداف مطلق ناممکن شود. در وضعیتی که متغیرهای میدانی فراوانی تاثیرگذار هستند، باید «نگاهی طیفی» به مقوله ی پیروزی داشت؛ نگاهی که از کف(حداقل) تا سقف(حداکثر ) را در برگیرد و آنگاه تا جای ممکن تلاش کنیم مولفه ها و متغیرهای میدانی به گونه ای رقم بخورد که نتیجه ی جنگ به نقطه ی حداکثری پیروزی نزدیک شود. ما می توانیم از این جنگ خروج کامل آمریکا از منطقه و برچیده شدن تمام پایگاه های نظامی و پایان حضور سیاسی و اقتصادی در کشورهای منطقه را متوقع باشیم؛ می توانیم انتظار داشته باشیم که نتیجه ی پایانی این جنگ، فروپاشی کامل رژیم صهیونی باشد؛ می توانیم از کشورهای منطقه متوقع داشته باشیم که در همگرایی کامل با جمهوری اسلامی در راستای شکل گیری امت واحده ی اسلامی گام بردارند؛ اما باید دقت کنیم که چنین افق های بزرگی وابسته به وضعیت مولفه ها و متغیرها و واقعیت های میدانی است و به میزانی که مولفه های میدانی اجازه بدهد می توانیم به این افق ها برسیم. درنظر گرفتن یک رویکرد طیفی به شاخص های پیروزی کمک می کند آرمان گرایی را توأم با واقع بینی و ملاحظه ی واقعیت های میدانی دنبال نماییم.
پیام سوم: ناکام گذاشتن اهداف اعلامی آمریکا جلوه مهمی از موفقیت در روز پایان جنگ است.
در ارزیابی هر نبردی باید وصول به اهداف را بررسی کرد. از اهداف اعلامی آمریکا در این جنگ، تغییر رژیم، ازبین بردن صنعت هسته ای، توان موشکی و نیز نیروی دریایی ایران بوده است.
عمده تأسیسات هسته ای ایران در اعماق زمین است و حداکثر برخی کانال های هواکش ورودی مورد هدف قرار می گیرند؛ ولی در چنین تأسیساتی به هیچ وجه هواکش ها مستقیم نیست و هیچ بمبی نمی تواند به اعماق نفوذ کند. حرص آژانس بین المللی انرژی هسته ای برای دانستن سرنوشت اورانیوم 60 درصد بعد از جنگ پیشین تاکنون، نشان از عدم اطمینان دشمن از ادعاهای خویش است. مهمتر اینکه دانش هسته ای در ایران بومی شده و دانش بومی با هیچ بمبارانی نابود نمی شود.
دربارۀ خیال نابودی توان موشکی، همین بس که اکنون موشک های ایرانی نقاط هدف را یکسره و قدرتمند زیر ضرب می برند. تولید موشک همزمان در حال انجام است. تنوع موشک ها، راهبردهای متنوع و هوشمند پرتاب، نشان از ناتوانی دشمن در رسیدن به این هدف هم دارد. در نهایت برخی سکوهای پرتاب هدف قرار می گیرند؛ اما راهبرد پراکندن، تکثیر، تحرک و اختفا توانسته، حذف لانچرها را هم بسیار حداقلی سازد. تلاش برای نابودی سیلوها هم به خاطر عمق این سیلوها عملاً ناکام مانده است.
نیروی دریایی ما وظیفه عمده زیر ضربه بردن پایگاه های آمریکایی در کشورهای حاشیه خلیج فارس را بر عهده دارد. حذف رادارهای دشمن و شبکه مبادله داده فرماندهی آمریکا به علاوه شلیک صدها پهپاد به صورت ۲۴ ساعته در تعقیب اماکن اختفای سربازان و مأموران آمریکایی و گرفتن تلفات روزانه، نشانۀ زنده بودن این نیرو است. همین نیرو است که تنگه هرمز را به صورت هوشمند مسدود کرده است. علاوه بر این، ستون اصلی نیروی دریایی، هزاران قایق تندرویی است که هنوز وارد رزم نشده اند. غرق شدن برخی ناوها و ناوچه ها چیز عجیبی نیست. همین اقدام دشمن هم در ابعاد بزرگتر پاسخی پیش دستانه و فعال گرفته است؛ از مدار خار ج شدن چندین ناو آمریکایی اعم از لجستیکی و نظامی و حتی آسیب زدن جدی و دورکردن نماد این تجاوز یعنی هواپیمابر آبراهم لینکلن عملاً ناکامی دشمن را در رسیدن به این هدفش را هم نشان می دهد.
پیام چهارم: استمرار هویت انقلابی نظام بعد از شهادت آقا یکی از شاخص های پیروزی در جنگ است.
در هر جنگی، پیروزی را میزان تحقق اهداف راهبردی طرفین تعیین می کند که کدام طرف در نهایت پیروز شده است. در جنگ میان ایران با آمریکا و اسرائیل، یکی از مهمترین شاخص های ارزیابی پیروزی یا شکست، مسئله استمرار هویت انقلابی جمهوری اسلامی پس از شهادت رهبر انقلاب خواهد بود؛ چرا که هدف راهبردی بسیاری از فشارها و تقابلهای چند دهه اخیر علیه ایران، صرفا محدودسازی توان نظامی یا اقتصادی کشور نبوده است؛ بلکه دشمن در سطحی عمیق تر، تغییر ماهیت سیاسی و هویتی جمهوری اسلامی را دنبال کرده است. از این منظر، شهادت رهبر انقلاب در محاسبات دشمن به عنوان فرصتی برای ایجاد گسست در ساختار هویتی و سیاسی نظام تلقی می شود؛ بنابراین اگر پس از چنین رخدادی، نظام سیاسی ایران بتواند بدون فروپاشی هویتی، مسیر انقلابی خود را ادامه دهد، این امر خود به تنهایی یک دستاورد راهبردی محسوب می شود.
استمرار هویت انقلابی به معنای حفظ مجموعه ای از عناصر بنیادین است: تداوم مشروعیت ساختار سیاسی جمهوری اسلامی، استمرار گفتمان استقلال و مقاومت در سیاست خارجی، حفظ انسجام اجتماعی حول اصول انقلاب و نیز انتقال پایدار رهبری سیاسی در چارچوب های قانونی و نهادی نظام. در واقع اگر ساختارهای نهادی جمهوری اسلامی بتوانند فرایند انتقال رهبری و مدیریت بحران جنگ را بدون گسست انجام دهند، این امر نشان دهنده بلوغ نهادی و پایداری ساختار سیاسی و پیروزی در جنگ خواهد بود. براین اساس، در ارزیابی نتایج جنگ، معیار نهایی پیروزی این خواهد بود که آیا جمهوری اسلامی توانسته است هویت انقلابی خود را حفظ کند یا نه. اگر پاسخ مثبت باشد، حتی در شرایط تحمل هزینه های سنگین نیز می توان گفت که یکی از مهمترین اهداف راهبردی طرف مقابل محقق نشده و ایران در سطحی عمیق تر، پیروز این جنگ بوده است.
پیام پنجم: با پیروزی در جنگ، رژیم امنیتی جدید با محوریت «خلیج فارس عاری از آمریکا» شکل خواهد گرفت.
تاکنون حجم وسیعی از انرژی و منافع ژئوپولیتیک خلیج فارس در منطقه با نفوذ آمریکایی ها، به نفع رژیم جعلی صهیونیستی مصرف شده است و کشورهای حوزه خلیج فارس نیز برای آنها مکانی امن در جهت تأمین همین منافع بوده اند؛ اما با ترور رهبر کبیر انقلاب و آغاز جنگی گسترده علیه خاک ایران، دشمن در تلاش است تا حوزه استعماری خود را از خلیج فارس به کل جغرافیای ایران توسعه دهد تا به منابع بیشتر و منافع افزون تر دست یابد. در همین جهت، نیروهای مسلح در دفاعی مشروع از خاک کشور و منافع ملت، چشم اندازی راهبردی را تعریف کرده اند که پیش دستانه و هوشمندانه به نظر می رسد. اقتضای این چشم انداز در حوزه خلیج فارس، ایجاد یک رژیم امنیتی جدید است که طبق آن نظم جدیدی سربرخواهد آورد و همه معادلات امنیتی در خلیج فارس را از دست دشمن خار ج خواهد کرد. بر این اساس، فار غ از ضرورت اخراج نیروهای آمریکایی، ناو و ناوچه های آنها از خلیج فارس، هرگونه فعل و انفعال مرتبط با استخراج منابع و حمل و نقل نفت کش ها باید تحت کنترل، مدیریت و هماهنگی با ایران صورت پذیرد و آرایش امنیتی خلیج فارس، بازنویسی شود. این یک افق راهبردی برای تأمین امنیت منطقه و جهان است، چراکه تجربه همه ملت های تحت استعمار آمریکا به جهان ثابت کرده که هرکجا نیروهای آمریکایی باشند، نه تنها ظلم حاکم است، بلکه امنیت سایر ملت ها و ثبات بازارهای جهانی نیز در خطر خواهد بود.
پیام ششم: بعد از پیروزی در این جنگ، دکترین امنیت ملی جدیدی در نسبت با اسرائیل، شکل خواهد گرفت.
ترور رهبر معظم انقلاب و آغاز جنگی وحشیانه و گسترده علیه ملت ایران، نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران محسوب میشود، زیرا موجب بازطراحی دکترین امنیت ملی کشور در نسبت با رژیم صهیونیستی و آمریکای جنایتکار شده است. لذا از روز ترور رهبر شهید انقلاب، همه معادلات در ارتباط با دشمن تغییر یافته است. این دکترین که ابعاد متنوعی دارد، در چند شاخص حائز اهمیت جدی است؛ اول اینکه حملات تلافی جویانه نیروهای مسلح، علیه دشمن است که به شکلی برای دشمن هزینه سازی خواهد کرد که دومینوی نحس ترور رهبران مقاومت که از هفتم اکتبر آغاز شد، به اتمام برسد و دشمن از این نقض آشکار قوانین بین المللی دست بردارد. دوم آنکه بیش از یک دهه تجربه مذاکرات و دو مرتبه حمله دشمن در حین مذاکرات به کشور، امکان هرگونه مذاکره با دشمن کینه توز ملت ایران را سلب کرده است و دیگر هیچ منطقی از آن پشتیبانی نخواهد کرد.
سوم نیز درباره تعرض مجدد آمریکاست که این دکترین به نحوی درحال بازطراحی است که به دشمن نشان دهد اساسا هر تعرضی علیه خاک ایران، با رفتارهای کنترل نشده، پیش بینی ناپذیر و غافلگیرکننده نیروهای مسلح جمهوری اسلامی همراه خواهد بود و نتیجه ای جز شکست و پشیمانی دشمن به ارمغان نمی آورد.
بنابراین اجرای قاطعانه این دکترین جدید امنیت ملی، ضامن امنیت و پیشران قدرت ایران در منطقه است و تنها سناریوی معقولی که درباره آتش بس وجود دارد نیز از رهگذر تثبیت همین دکترین در ذهنیت دشمن عبور می کند که بتواند معادلات منطقه را به نفع ایران ساخته و حقوق ایرانیان را بازپس گیرد. در غیر این صورت، تن دادن به هر شکلی از آتش بس، مقدمه ای خواهد بود بر جنگی جدید از سوی دشمن. جنگی که دشمن با تقویت فضای آفندی و پدافندی خود، بانک اهداف جدیدی را طراحی می کند و با سلاح های توسعه یافته تر از قبل، مجددا به سراغ کشور می آید.
پیام هفتم: انتقام خون امام شهید را صرفاً نباید به نتیجه این جنگ گره بزنیم.
«انتقام» و «خونخواهی» در ادبیات دینی و شیعی مقوله ای فراتر از مجازات و تنبیه های متعارف جنگی است. میل به انتقام و خونخواهی باید جوششی دائم و مستمر در روح و ذهن جامعه ی شیعه به سمت یک افق بزرگ به وجود بیاورد و نباید آن را به اهداف کوتاه مدت فروکاست.
به عبارتی دیگر، نباید اجازه داد مقوله ی انتقام، زود فروکش کند یا در قالب اهداف کوتاه مدت فروکاسته شود؛ بلکه باید انتقام، سوخت حرکت های اجتماعی ملی و فراملی بزرگ قرار بگیرد. به عنوان نمونه در فرهنگ شیعی، کاری که قیام مختار در مجازات قتله ی سیدالشهدا(ع) انجام داد، انتقام حقیقی خون سیدالشهدا(ع) تلقی نمی شود؛ منتقم خون امام حسین(ع) ظهور و فرج حضرت بقیت الله(عج) خواهد بود که قرن ها به طول انجامیده و تا امروز خونخواهی سیدالشهدا حرارت قلوب شیعیان برای حرکت های شیعی را تامین کرده است.
انتقام خون رهبر شهید انقلاب اسلامی نیز مقوله ای فراتر از نتیجه ی جنگ کنونی است. البته سیاست جمهوری اسلامی در تعریف نقطه ی پایان این جنگ باید با هزینه و خسارت سنگینی که فقدان امام شهید برای جامعه ی ایران ایجاد کرد، تناسب داشته باشد؛ اما انتقام خون رهبر شهید انقلاب بسیار فراتر از نتیجه ی این جنگ، باید افق های بین المللی و تمدنی بالاتری را در چشم انداز خود قرار دهد. فروپاشی امپراتوری آمریکا، ابطال تمدن غرب، تشکیل امت واحده ی اسلامی و بلکه ظهور حضرت حجت(عج) آن افق های متعالی هستند که می توانند التیام بخش قلوب مومنین در غم شهادت رهبر شهید انقلاب باشد و هر هدف کوتاه مدت جنگی را نباید در ذیل عنوان انتقام قرار داد. تذکر به این نکته از آن حیث اهمیت دارد که در افکار عمومی جامعه ی انقلابی ایران، فروکاستن غلیان و آتش قلوب مومنین به شاخص های کوتاه مدت پیروزی در جنگ کنونی، موجب از دست رفتن ظرفیت های رخداد شهادت امام شهید برای خلق حرکت های بزرگ ملی، منطقه ای و بین المللی می شود. از این رو، مقوله ی خونخواهی و انتقام شهادت رهبر انقلاب را باید منفک از نتیجه ی جنگ کنونی و فراتر از آن در دستور کار قرار بدهیم و نگذاریم شور اجتماعی به وجودآمده فروکش کند.
پیام هشتم: غلبه تکنولوژیک و تسلیحاتی بر بازوان متجاوز آمریکایی شاخصی برای برتری در نبرد است.
جنگ این روزهای ایران و ائتلاف آمریکا-اسرائیل، تصویر تازه ای از معادلات قدرت در عرصه فناوری های نظامی ترسیم کرده است. آنچه در میدان نبرد رقم خورده، غلبه فناوری بومی ایران بر پیشرفته ترین دستاوردهای صنایع دفاعی غرب را نشان می دهد.
در همین روزها، سامانه تاد که گران ترین و پیشرفته ترین سامانه پدافندی آمریکا محسوب می شود، در برابر موشک های ایرانی توانایی مقاومت ندارد. گزارش های تأییدشده حاکی از نابودی دست کم سه سامانه تاد مستقر در منطقه است. این بدان معناست که این سامانه فوق پیشرفته، حتی نمی تواند امنیت خودش را در مقابل فناوری ایرانی تامین کند. موشک های هایپرسونیک ایران با سرعت و قدرت مانور بی نظیر، نه تنها از تاد، که از سامانه های پاتریوت و گنبد آهنین نیز عبور کردند.
در حوزه ضداطلاعات و سایبری نیز ایران ضربات مهلکی بر پیکره فناوری دشمن وارد آورده است. حملات دقیق به تأسیسات آمازون وب سرویس در بحرین و امارات، پایگاه های داده ای را هدف گرفت که ستون فقرات فناوری اطلاعات ارتش آمریکا محسوب می شوند. این مراکز که نقش پایگاه های دیجیتال را برای پنتاگون ایفا می کنند، با حملات ایران از کار افتادند و زنجیره فرماندهی مبتنی بر هوش مصنوعی دشمن را مختل ساختند. همچنین دسترسی به اطلاعات دقیق از پناهگاه های سربازان آمریکایی و محلهای استراتژیک، نشان دهنده نفوذ اطلاعاتی عمیق ایران است.
پدافند هوایی ایران نیز کارنامه قابل قبولی از خود به جای گذاشته است. ارتش ایران با نابودی پهپادهای مهاجم از جمله هرمس اسرائیل و ام کیو- ۹ و جنگنده اف 16، توانسته در مقابل فن آوری بالای این پرنده های مهاجم، ایستادگی کند.
در حالی که ایران تحت شدیدترین تحریم های اقتصادی و علمی قرار داشته است، دستیابی ایران به این سطح از فناوری بسیار حائز اهمیت است. در مبحث اقتصاد جنگ نیز به دلیل بومی بودن این دستاوردها، هزینه تولید آن در مقابل فناوری آمریکایی، بسیار به صرفه تر است و ما شاهد هستیم در میدان هزینه و فایده نیز ایران پیروز قطعی این معادله است، زیرا قیمت موشک رهگیری که در مقابل موشک یا پهپاد مهاجم ایرانی قرار می گیرد، فاصله بسیار زیادی دارد. مجموع این ادله نشان دهنده کارآمدی و غلبه تکنولوژی ایرانی در میدان نبرد و پیروزی ایران در معادله فناوری و اقتصاد جنگ را نشان می دهد.
پیام نهم: گرفتن تلفات سنگین انسانی از آمریکا، حداقلی ترین ملاک برای پیروزی در این نبرد است.
در روزهایی که جنگ در جریان است و آتش نبرد همچنان شعله می کشد، می توان با اطمینان گفت که آنچه تاکنون رقم خورده، روایتی تازه از معادلات قدرت در غرب آسیا را ثبت کرده است.
پیش از آغاز این نبرد، برآوردهای راهبردی پنتاگون و تلآویو بر این بود که ایران اراده و توانایی تحمیل تلفات انسانی قابل توجه به آنها را ندارد. اما آنچه در میدان نبرد ر خ داده، غافلگیری کامل دشمن را نشان می دهد. اصابت موفق موشک های ایرانی به پایگاه ها، مراکز حیاتی آمریکا و محل تجمع سربازان آمریکا در منطقه، تلفات انسانی غیرقابل باوری را به همراه داشته که در سناریوی دشمن پیش بینی نشده بود. شکستن محاسبات دشمن در همان روزهای نخست را می توان نخستین پیروزی ایران در این جنگ دانست.
ایده ترامپ مبنی بر صلح از طریق قدرت و تلاش او برای ارعاب ملت ها و اجرای مدل های عملیات کوتاه مدت و پرسروصدا شبیه ونزوئلا، او را به این اوهام رسانده بود که می تواند با سروصدا و بدون تلفات انسانی، اهداف خودش را در قبال ایران نیز محقق کند. اما آنچه این روزها در رسانه های جهانی می بینیم، اخبار و تصاویری از تلفات سربازان آمریکایی است که تا دیروز خط قرمز به حساب می آمد و افسانه جنگ های پاک و بدون تلفات آمریکا را از بین برد.
اظهارات سیاستمداران و نظرسنجی هایی که این روزها در آمریکا منتشر می شود، از رشد مخالفان جنگ به دلیل تلفات انسانی حکایت دارد. خیابان های نیویورک و واشنگتن به صحنه اعتراض تبدیل شده است. در بسیاری از جوامع من جمله آمریکا، میزان تلفات انسانی یکی از معیارهای مهم برای ارزیابی موفقیت یا شکست سیاست های امنیتی محسوب می شود؛ بنابراین هرگونه افزایش غیرمنتظره در این شاخص می تواند به بازنگری در سیاست ها منجر شود.
بر اساس گزارش منابع اطلاعاتی ایران و پایشهای میدانی، تلفات نظامیان دشمن تا چهارمین روز نبرد به بیش از ۶۸۰ کشته و زخمی افزایش یافته است. با ادامه این روند، ایران موفق خواهد شد خط قرمز جدیدی در منطقه تعریف کند و پس از این جنگ، در تمام اتاق های فکر پنتاگون این پرسش مطر ح خواهد بود: اگر بار دیگر با ایران درگیر شویم، چند جوان آمریکایی را باید قربانی کنیم؟
این به معنی تثبیت نوعی بازدارندگی برای ایران است که امنیت ملی کشور را تضمین خواهد کرد.
پیام دهم: مراتب تحقق هدف اخراج آمریکا از منطقه و نابودی اسرائیل تابع اراده مردم ایران و منطقه است.
اخراج آمریکا از منطقه و نابودی اسرائیل سطوح مختلفی دارد. در جنگ کنونی امکان تحقق بخش اعظم آن فراهم است اما این امر در درجه اول، تابع میزان ایستادگی و مقاومت مردم ایران است. هر قدر تاب آوری مردم ایران کشش داشته باشد، به قله نزدیک تر خواهیم شد. طرح انقلاب اسلامی، ماهیتی مردم پایه داشت. این طرح در بیرون مرزهای ایران نیز راه تحولات عظیم در جهان را از مسیر اراده مردمی می داند. قرائت ما از حکم جهاد در اسلام نیز با هدف برداشتن موانع در مقابل اراده الهی مردم است. در نهایت این اراده الهی مردم است که باید جاری شده و معادلات طاغوت را به هم بریزد.
تصور تغییر معادلات جهان بر اساس قدرت تسلیحاتی، تصوری خام اندیشانه است. آمریکا و غرب امروز دچار چنین خطای فاحشی شده اند. عامل پیروزی ایران در جبهه داخلی، اراده و مقاومت توده های مردم است و تسلیحات نظامی فر ع آن است. این مقاومت مردمی ایران در هنگام پیشروی ما در اهداف منطقه ای نیز معیار اساسی است. هر قدر مقاومت مردمی مردم ایران بیشتر باشد، ما به سطح بالاتری از اهداف دست خواهیم یافت. از سوی دیگر این امر در فضای منطقه ای تابع اراده مردم منطقه نیز می باشد. البته این به معنای حالت منتظره ما نسبت به مردم منطقه نیست.
عملیات نظامی جمهوری اسلامی ایران، مقدمات نابودی اسرائیل و اخراج آمریکا از منطقه را فراهم می سازد. این عملیات در چند لایه عمل می کند. ابتدائا زنجیرها را از پای مردم منطقه باز خواهد کرد و امید را در دل آنان پدید می آورد. اما این صرفا آغاز کار است. جمهوری اسلامی ایران به عنوان ام القرای جهان اسلام پس از مسوولیت آگاهی دهی، الهام بخشی، برانگیختگی و بعث توده های مردم منطقه را دارد. این مسوولیت به دوش همه مردم ایران است. این مسوولیت تا سطح سازماندهی، آموزش، توجیه، راهبری و فرماندهی مردم منطقه نیز پیش می رود. در این بخش نیز هرچند دستگاه های نظام جمهوری اسلامی مسوولیت دارند اما بدنه انقلابی و فعال در میدان ایران نیز باید شانه های خود را زیر بار بدهند.
پیام یازدهم: منتفی شدن ایده تأمین امنیت توسط آمریکا برای کشورهای منطقه می تواند یکی از دستاوردهای پیروزی در این جنگ باشد.
کشورهای غیرمردم پایه که بر اساس روابط قبیله ای سست و عمدتا متکی بر قدرت های خارجی شکل یافته اند، ناچارند برای تأمین امنیت خویش به همان منشأ خارجی تکیه کنند. طبعا هزینه این پیشتیبانی توسط قدرت های خارجی برای ایشان رایگان نبوده و میلیاردها دلار از سرمایه ها و دارایی ها و منابع و ظرفیت هایشان باید در اختیار این قدرت ها و به ویژه ایالات متحده آمریکا قرار بگیرد تا تجهیزات نظامی و ترتیبات امنیتی و تعهدات نظامی برایشان فراهم شود. هزینه هایی بسیار گران که البته کلیدشان در دست همان قدرتهای غربی است و حتی استفاده از آنها بدون اجازه قدرت بیرونی مقدور نیست چنانکه در تجاوز رژیم صهیونی به قطر دیدیم.
اما اکنون و در جنگ بزرگ منطقه ای که بر ما تحمیل شده است، ایران یک تنه پایگاه های آمریکا در کشورهای منطقه را زیر ضربه برده است، یکایک سربازان آمریکایی و فرماندهانشان را علیرغم همه جابجایی هایشان از این پایگاه به آن پایگاه و از این هتل به آن هتل و از این کشور به آن کشور، لحظه ای تعقیب می کند.؛ گویی تمام آن تجهیزات و دارایی ها و نیروها چه آنکه به نام این کشورها و به کام آمریکا و چه آنها که در اختیار خود آمریکاست نتوانسته دوام چندانی داشته باشد. همه سرمایه ها و تجهیزات با انفجارها در حال پودر شدن است یا با سوختن در آسمان منطقه برای همیشه پراکنده و محو می شود.
آمریکا نه توان دفاع از خود را دارد نه می تواند ادعای تضمین امنیت انرژی در خلیج فارس را ثابت کند. تنگه هرمز توسط ایران بدون مؤنه چندان بسته شده است و از لحظه مسدود شدن حتی یک کشتی بدون اجازه عبور نکرده است. امنیت متکی بر ابرقدرت، بر باد رفته است و یک کشور متکی بر مردم و نیروهای جوان، مستعد و شجاعش همه این افسانه را فرو ریخته است. ازاین پس عیان شده است وقتی آمریکا نمی تواند امنیت منافع فرامنطقه ای خود را تأمین کند چگونه خواهد توانست امنیت کشورهای دیگر را تأمین کند. تکیه بر آمریکا دیگر یک حماقت عیان خواهد بود.
پیام دوازدهم: مأیوس شدن دشمن از تغییر در اراده نظام و جغرافیای سیاسی ایران شاهدی بر پیروزی در این جنگ است.
جنگ ترکیبی کنونی میان جبهه استکبار به سرکردگی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، جنگی برای تغییر محاسبات و در نهایت تغییر اراده نظام جمهوری اسلامی است. دشمن با به کارگیری تمام ابزارهای خود از تحریم های فلج کننده اقتصادی گرفته تا تحریک آشوب های داخلی و فعال کردن شبکه تجزیه طلبان در مناطق مرزی، به دنبال ایجاد ناامنی و بی ثباتی فراگیر در کشور است. هدف نهایی این جنگ ترکیبی، وادارکردن ایران به عقب نشینی از اصول و آرمان های انقلابی خود و تغییر در جغرافیای سیاسی منطقه به نفع رژیم صهیونیستی است. اما راهبرد اصلی برای خنثی سازی این توطئه، چیزی جز ایجاد ناامیدی عمیق در صفوف دشمن نیست.
دشمن تا زمانی که کوچک ترین روزنه ای برای تأثیرگذاری بر اراده ملی ببیند، از ادامه فشارها دست برنخواهد داشت؛ بنابراین، تنها راه وادارکردن او به پذیرش شکست، نشان دادن استحکام درونی و انسجام ملی است. این ناامیدی زمانی محقق می شود که دشمن مشاهده کند و به این نتیجه برسد که جنگ ترکیبی اش ناکارآمد بوده است.
در این مسیر، دو اقدام اساسی می تواند ضربه نهایی را بر پیکره امید دشمن وارد کند. نخست، حفظ و تداوم خط مشی انقلابی و اسلامی نظام با همه اجزای آن، از جمله فرایند قانونی تعیین رهبری آینده که نشان دهنده تداوم راه و اصول انقلاب است. این تداوم، پیام وحدت و یکپارچگی ارکان نظام را به بیرون مخابره می کند. دوم، ادامه ایستادگی و مقاومت در عرصه های منطقه ای و بین المللی تا دستیابی کامل به اهداف و مطلوب های ملی، به ویژه در حوزه امنیت و قدرت بازدارندگی. هر گام روبه جلو در این مسیر، محاسبات دشمن را بر هم زده و عمق ناامیدی او را افزایش می دهد. تنها با این ناامیدی مطلق است که جنگ تحمیلی پایان می پذیرد و صلح پایدار و عزتمندانه برای ایران تضمین می شود.
پیام سیزدهم: جنگ را تا تأثیرگذاری بر جامعه آمریکا و تغییر در رویکرد اول اسرائیل باید ادامه داد.
جنگ کنونی میان ایران و جبهه آمریکایی - صهیونیستی، یک نبرد سرنوشت ساز برای ایران، منطقه و جهان است. تداوم هوشمندانه این جنگ، با هدف آشکارسازی چهره واقعی مداخله گرایان خارجی، می تواند به تغییر معادلات سیاسی و افکار عمومی در داخل آمریکا منجر شود.
محاسبه دشمن بر این است که جنگ برای او هزینه ای ندارد، اما باید این محاسبه را به طور کامل به هم زد.
جامعه آمریکا از دو جهت باید طعم تلخ واقعیت این جنگ را بچشد. نخست، از طریق تلفات انسانی؛ کشته شدن سربازان آمریکایی در درگیری های نیابتی یا مستقیم، این پرسش اساسی را در اذهان عمومی ایجاد می کند که چرا جوانان آمریکایی باید در جنگی بی هدف و توجیه ناپذیر علیه ایران جان خود را از دست بدهند. این تلفات، ائتلاف ساختگی واشنگتن را از درون متلاشی کرده و پایگاه اجتماعی حمایت از جنگ را در آمریکا تضعیف می کند.
دومین جهت، تأثیرگذاری بر اقتصاد جهانی و به تبع آن بر اقتصاد آمریکاست. گسترش دامنه درگیری، با ایجاد تلاطم در قیمت نفت، بازارهای بورس و افزایش تورم، مستقیما سفره و زندگی روزمره شهروندان آمریکایی را هدف می گیرد. وقتی مردم عادی آمریکا هزینه های سنگین این جنگ بیهوده را با افزایش قیمت ها و کاهش رفاه خود احساس کنند، افکار عمومی به سرعت علیه سیاست های مداخله جویانه دولتشان خواهد چرخید. آنها باید درک کنند که این جنگ هیچ ربطی به امنیت ملی آمریکا نداشته و صرفا باری بر دوش جان و مال آنان است.
در نهایت، جنبش های آگاهی دهنده در داخل آمریکا باید این حقیقت را آشکار سازند که آنچه واقعا در سیاست خارجی این کشور جریان دارد، اولویت اسرائیل بر منافع ملی آمریکاست. این آگاهی بخشی، شکاف های موجود در جامعه آمریکا را عمیق تر کرده و نسلی از شهروندان مسئولیت پذیر را شکل می دهد که در انتخابات و تحولات سیاسی، به نمایندگانی رأی دهند که رویکرد اول اسرائیل را به چالش بکشند. این تغییر تدریجی اما بنیادین در افکار عمومی و ساختار سیاسی آمریکا، بزرگترین دستاورد راهبردی برای ایران خواهد بود.
پیام چهاردهم: تحمیل خسارت های جدی به اقتصاد جهانی از شاخص های پیروزی است.
یکی از شاخص های مهم در سنجش پیروزی در جنگهای معاصر، توانایی تحمیل هزینه های اقتصادی گسترده به طرف مقابل و محیط اقتصادی پیرامونی اوست. در اقتصاد جنگ و جنگ اقتصادی، بخش مهمی از جنگ به این بستگی دارد که یک کشور تا چه اندازه می تواند هزینه های اقتصادی جنگ را به طرف مقابل و شبکه های پشتیبان او منتقل کند.
موقعیت ژئواقتصادی ایران در تنگه هرمز، آن را به یکی از حیاتی ترین گلوگاه های انرژی در نظام اقتصاد جهانی تبدیل کرده است و بخش قابل توجهی از صادرات نفت و گاز جهان از این مسیر عبور می کند. هرگونه اختلال در جریان آزاد انرژی در این تنگه می تواند پیامدهای فوری و گسترده ای بر قیمت جهانی انرژی و امنیت عرضه و ثبات بازارهای مالی داشته باشد. از منظر جغرافیای سیاسی انرژی، چنین گلوگاه هایی ابزاری برای اعمال قدرت اقتصادی در شرایط جنگ محسوب می شوند.
در شرایطی که اقتصاد ایران طی سال های گذشته با انواع تحریم های اقتصادی مواجه بوده و بخش قابل توجهی از ظرفیت های اقتصادی آن تحت فشار قرار گرفته است، توانایی ایجاد اختلال در شریان های اصلی انرژی جهان می تواند به عنوان یک ابزار بازدارندگی اقتصادی و یک اهرم در اقتصاد جنگ تلقی شود. به بیان دیگر، اگر کشوری که هدف فشار اقتصادی قرار گرفته بتواند هزینه های قابل توجهی را به اقتصاد جهانی و به ویژه اقتصاد کشورهای وابسته به انرژی خلیج فارس تحمیل کند، بخشی از عدم توازن اقتصادی ایجاد شده توسط تحریم ها را جبران می کند.
فلج شدن موقت اقتصاد حوزه خلیج فارس در نتیجه اختلال در صادرات انرژی، افزایش شدید هزینه های حمل ونقل دریایی، جهش قیمت نفت و گاز و بی ثباتی در بازارهای انرژی، همگی از پیامدهای چنین وضعیتی هستند. این پیامدها نه تنها کشورهای تولیدکننده انرژی منطقه را متأثر می کند، بلکه زنجیره های تأمین جهانی، صنایع وابسته به انرژی و حتی اقتصادهای بزرگ واردکننده انرژی را نیز تحت تأثیر قرار می دهد.
منبع
hawzah.net/fa/Occation/View/71232/12173