پردیس شهید چمران تهران

پیامهای روشنگر؛

نظم ولایی

رهبر شهید انقلاب یک سبک رهبری خاص، یک روش سیاست ورزی نانوشته و یک شبکه ارتباطی قدرتمند ساخته است. جانشینی که سال ها در کنار رهبر شهید انقلاب فعالیت کرده و فرآیند تصمیم گیری های او را به صورت نظام وار دیده است، می تواند این تجربه انباشته را به خوبی منتقل کند.

 

پیام اول: منشأ قدرت رهبر جامعه اسلامی به دلیل عمق حکمت دستورات الهی در اداره جامعه است.

ریشه پیروزی رهبری جمهوری اسلامی در مقابل قدرت های دنیا در دانش و تجربه مدیریتی او نیست. چه بسیار افراد باتجربه که به دلیل پیروی از دستوارت شیطان، جامعه ای را به نابودی و اسارت کشانده اند. دانش و تجربه تحصیل کردگان رشته های مدیریت راهبردی و سیاستمداران، با تجربه های گسترده در دنیا قدرت ایستادگی مقابل رهبری ایران را ندارد. ریشه این امر به قدرت اعجاب انگیز «دستورات خدا» باز می گردد. این نجات بخشی به شخص ولی فقیه منسوب نیست؛ بلکه به مبدأ غیبی موجود در این دستورات الهی باز می گردد. صیانت اساسی به دلیل قدرت غیبی سنت رسول الله و ائمه اطهار(عهم) است. این بیانات هدایت بخش و قدرت آفرین است که ولایت معصومین را در رهبری ولی فقیه جاری می کند. رهبر در نهایت اعمال کننده این دستورات است. اثر این دستورات در واقعیت عالم، تابع قوانینی غیبی همچون وعده های الهی در پشتیبانی از صابران است. بخش بزرگی از پیروزی های ما در تاریخ جمهوری اسلامی، نه بر اساس محاسبات مادی بلکه به دلیل پایداری های رهبری بر اعمال احکام الهی بود. طبعا ولی فقیه، متناسب با ظرفیت امت این احکام را اعمال می کند و به هر میزانی که مردم از خود ظرفیت، نشان دهند رهبری امکان اعمال احکام الهی را داشته و عنایت غیبی خداوند جاری خواهد شد.

 

پیام دوم: حفاظت از خطای غیرمعصوم در منصب حکومت، به عنایت خود امام عصر(عج)است.

امام زمان(عج) به صراحت در تبیین چرایی انتقال رهبری به فقیه، در مقابل این شبهه که شما معصومید و فقیه معصوم نیست می فرمایند: «چون من فقیه را حاکم قرار دادم

وقتی معصومی شخصیتی را در منصبی قرار می دهد، خود به همه جوانبش آگاه است و خود خوب می داند چه می کند؛ با این که انتخاب مصداق نیز در زمان غیبت به خود مردم واگذار شده است؛ اما امام زمان(عج) می فرمایند، من که امام معصومم این چنین فرمانی داده ام و به همه جوانب آن آگاهم؛ لذا به صراحت، دستور ولی فقیه را دستور خود می دانند و ردکننده ولی فقیه را ردکننده امام زمان(عج) و ردکننده خداوند برمی شمارند.

 

از سویی امام زمان(عج) باوجود تکلیف مؤمنین به پذیرش حاکمیت فقیه، به صراحت می فرمایند: «ما شما را رها نمی کنیم و تحت عنایت ما خواهید بود.» طبعا همین دست هدایت غیبی امام زمان(عج) بود که تا کنون جمهوری اسلامی ایران را از بحران ها عبور داده است. تجربه این امر در تصریحات امام خمینی و امام خامنه ای شهید در کمک غیبی امام زمان(عج) در مقاطع مختلف حیاتی و بحران های در مسیر حرکت انقلاب وجود دارد.

 

پیام سوم: تجربه عملیاتی و درک نظام مند برای رهبر آینده یک ضرورت واقعی است.

انتخاب جانشین رهبری، سرنوشت سازترین رویداد در ساختار سیاسی ایران است. در این انتخاب، معیار تجربه عملیاتی در دستگاه حاکمیت و آشنایی عمیق با سبک و رویه امامین انقلاب یک ضرورت راهبردی است. این ضرورت بر چند اصل کلیدی استوار است:

 

1) رهبری در جمهوری اسلامی، تنها یک مقام معنوی یا فقهی نیست؛ بلکه رهبری یک دستگاه عظیم پیچیده است. فردی که سابقه کار مستقیم با وزارتخانه ها، نهادهای اطلاعاتی، قضایی یا نظامی را داشته باشد، درک عمیقی از چالش های اجرایی، جریان های درونی و گره های اداره کشور خواهد داشت. تجربه کاری، زبان فقه را با واقعیت های اقتصادی، امنیتی و اجتماعی میآمیزد.

2) رهبر شهید انقلاب یک سبک رهبری خاص، یک روش سیاست ورزی نانوشته و یک شبکه ارتباطی قدرتمند ساخته است. جانشینی که سال ها در کنار رهبر شهید انقلاب فعالیت کرده و فرآیند تصمیم گیری های او را به صورت نظام وار دیده است، می تواند این تجربه انباشته را به خوبی منتقل کند. آشنایی با سبک رهبری رهبر شهید انقلاب به معنای تقلید کورکورانه نیست، بلکه معنای درک چرایی و چگونگی تصمیمات در سطح رهبری است.

 

3) در ساختار حاکمیت جمهوری اسلامی ایران، فردی که سال ها در بخش های مختلف در کنار رهبر شهید، فعالیت کرده، دارای سرمایه اجتماعی و اعتماد درون ساختاری است. این اعتماد، برای هدایت سازمان های قدرتمندی مانند سپاه، نیروی انتظامی، قوه قضاییه و وزارتخانه ها حیاتی است.

4) تجربه رهبر شهید انقلاب نشان داده که مسائل کلان نظام جمهوری اسلامی ایران (تحریم، ناآرامی های داخلی، تنش های منطقه ای و. ..) نیازمند تصمیم گیری های لحظه ای و مبتنی بر اطلاعات دقیق برگرفته از تجربه زیسته فرد است.

 

پیام چهارم: حرکت انقلابی رهبر جدید وابسته به میزان پای کار بودن نیروهای انقلابی است.

پیوند میان مردم با رهبری ستون فقرات بقای نظام اسلامی است و برای باقی ماندن نظام انقلابی، برقراری این پیوند، سرنوشت ساز است. عملکرد رهبری جدید در تداوم آرمان ها و ارزش های انقلاب، کاملاً وابسته به ساختار جامعه و میزان حضور فعال مردم در عرصه سیاسی و اجتماعی است. رهبر آینده انقلاب، حتی اگر در بالاترین اعتبارات و ظرفیت های مدیریتی، علمی و معنوی باشد، بدون نیروهای انقلابی پای کار و فعالیت جهادی گسترده آنها، امکان زیادی برای حرکت و جلو بردن آرمان ها و ارزش های انقلابی پیدا نمی کند.

 

بسته بودن دست رهبری، ناشی از ضعف در شخصیت رهبر نیست، بلکه ناشی از فقدان بستر اجتماعی لازم برای پیاده سازی اراده و سیاست انقلابی است. جامعه ای انقلابی که بعد از انتخاب رهبر از عرصه سیاسی و اجتماعی فاصله بگیرد، رهبری را در انزوای نظری و عملی قرار می دهد.

 

نسبت مردم و رهبری یک رابطه دوطرفه است، مردم با حضور خود، قدرت عملی به سیاست های رهبری می دهد و رهبری نیز جهت گیری جامعه را هدایت می کند. اگر نیروهای انقلابی در صحنه های سازندگی، مقاومت فرهنگی و عرصه های اقتصادی حضور مستمر و دایمی نداشته باشند، آرمان های انقلابی به حالت شعار و نظریه غیر قابل تحقق تبدیل شده و دست رهبری در اتخاذ تصمیمات انقلابی بسته خواهد شد.

 

در انقلاب اسلامی، مشارکت عمومی، ضامن تداوم انقلاب است. حضور جهادی، کار خستگی ناپذیر، فداکارانه و بااخلاص، تنها راهی است که می تواند گره های کور اقتصادی و اجتماعی را باز کند و هویت انقلابی را در جامعه زنده نگه دارد. تداوم انقلاب، گره خوردگی مستقیم با میزان حضور مردم دارد.

 

هرچه پای کار آمدن نیروهای انقلابی بیشتر و جهاد در عرصه های مختلف گسترده تر باشد، دست رهبری آینده برای پیشبرد آرمان های انقلاب بازتر و استوارتر خواهد بود.

 

پیام پنجم: هر فردی که منتخب خبرگان رهبری باشد، از حمایت عموم مردم برخوردار خواهد شد.

ایران در نقطه ای حساس از تاریخ معاصر خود قرار دارد که نیازمند نوعی بلوغ سیاسی و اجتماعی فراتر از مرزبندی های سیاسی است و مردم ما واجد این بلوغ سیاسی شده اند که در این شرایط، گرفتار دوقطبی های سیاسی نشده و هویت ملی و منافع ملی را بر هرگونه وابستگی حزبی یا جناحی ترجیح می دهند. این گذار از حمایت باواسطه احزاب به حمایت بدون واسطه، نشانۀ رشد آگاهی عمومی نسبت به ساختارهای قدرت و درک عمیق تر مردم از پیچیدگی های حکمرانی است.

 

در این شرایط لازم است گروه هایی که همچنان به دنبال تعریف مردم از منظر خودشان هستند، در رفتار خود تجدیدنظر کنند و به دوقطبی های کاذب در رابطه با پذیرش رهبری منتخب خبرگان رهبری در جامعه دامن نزنند. مردم ایران در سال های اخیر شاهد بوده اند که چگونه اختلافات جناحی، کشور را به حاشیه رانده و فرصت های طلایی را از کشور و مردم گرفته است. این تجربه تلخ، مردم را به این نتیجه رسانده که تضعیف نظام، عملاً هم اوضاع داخلی را خراب تر می کند و هم طمع کشورهای خارجی برای از بین بردن کشور و ملت ایران را بیشتر می کند.

 

در موضوع انتخاب رهبری مفهوم خبرگان و انتخاب کارشناسی که در ذیل قانون اساسی، متعهد به عقاید دینی و پاسخگویی در پیشگاه الهی است، امکان همراهی عموم مردم را فراهم می کند. وقتی نخبگان، مشاوران و خبرگان منتخب مردم، ذیل قانون اساسی و تعهدات دینی، گزینه ای را برای پیشبرد اهداف کلان کشور برگزینند، این انتخاب، حزبی و گروهی نیست و هر گزینه ای که با تکیه بر تخصص و تجربه برگزیده شود، ضامن تداوم مسیر انقلاب است. از طرف دیگر، جامعه ایران امروز می داند که هیچ گروهی انحصار حقیقت را در انحصار خود ندارد و همه گروه ها ضعف ها و قوت های خود را دارند و کشاندن این تفاوت ها به موضوع انتخاب رهبری، یک اشتباه راهبردی است.

 

برای مردم، تداوم پیشرفت، عدالت و استقلال کشور مهم است و هر فردی که امکان پیش برد آن را دارد را می پذیرند. مردم به سطحی از رشد رسیده اند که در آن، حمایت از روندهای قانونی به نفع آنها و کشور است. خارج کردن و جناحی کردن یک امر ملی در شرایط فعلی، نه تنها کشور را از بحران های احتمالی نجات نمی دهد، بلکه می تواند طمع کشورهای مهاجم برای تخریب کشور را بیشتر کند.

 

اتحاد مردم ایران حول محور انتخاب قانونی و کارشناسی، تنها راه نجات از بحران های احتمالی و تضمین ثبات کشور است. باید بر اتحاد و یکپارچگی تمرکز کرد و این مسیر را جلو برد که هر گزینه ای که به توافقی از سوی خبرگان می رسد، با تمام قدرت و صداقت از سوی اقشار مختلف جامعه حمایت خواهد شد. این، سند بلوغ سیاسی ملت ایران است.

 

پیام ششم: تجربه فردی رهبری تبدیل به یک نظم نهادی مستقر در حاکمیت شده است.

در دوران حضرت امام خمینی (ره)، با توجه به شرایط خاص انقلاب و نبود ساختارهای قبلی، رهبری به مثابه قلب تپنده حاکمیت عمل می کرد. در آن دوران، اراده امام (ره) مستقیما بر ارکان مختلف اثر می گذاشت و بسیاری از اقدامات و جهت گیری ها، به اراده شخصی ایشان و سبک رهبری ایشان گره خورده بود. در آن زمان، هنوز نهادهای جدید یا شکل نگرفته و یا تثبیت نشده بودند؛ بنابراین کارگشایی در امور کشور به معنای پیروی از شخص امام (ره) تعریف می شد.

 

اما با گذر زمان و تلاش های مستمر رهبر شهید انقلاب، نظام اسلامی وارد فاز ساختارسازی و نهادسازی و تثبیت آنها شد و نظام به صورت یک اکوسیستم پیچیده از نهادهای مترتب درآمده است؛ نهادها مانند لایه های مختلف یک نظام عمل می کنند که هر کدام کارکردهای تخصصی، آیین نامه های مشخص و مکانیزم های تصمیم گیری درونی دارند. این نهادها (مانند قوه مجریه، قضاییه، مجلس، سپاه، بسیج، بنیادهای انقلابی و)... در یک ترابط سیستمی با هم در حال تعامل هستند. این ترابط به گونه ای طراحی شده که جریان اطلاعات، تصمیم گیری و اجرا، دیگر منحصر به یک نقطه مرکزی نیست، بلکه در شبکه ای از نهادهای همسو جریان می یابد.

 

در نظامی که بر اساس شخصیت یک رهبر بنا شده باشد، تغییر رهبر می تواند منجر به تغییر جهت یا حتی فروپاشی شود. اما در نظامی که مبتنی بر نهادسازی باشد، فردی که در رأس این مجموعه قرار میگیرد، لزوما مجبور نیست همه کارها را شخصا انجام دهد یا همه تصمیمات را به صورت انحصاری صادر کند. بلکه، این دستگاه های نهادی هستند که با تکیه بر اصول، قوانین و ساختارهای تثبیت شده، مسیر را پیش می برند. رهبر جدید در بستر این نهادها عمل می کند و عملکرد او در کنار این ساختارها معنا پیدا می کند. دستاورد بسیار مهم رهبر انقلاب این است که از این به بعد هر فرد دیگری که به رهبری برسد، دیگر با یک خلاء یا یک وضعیت بی ساختار مواجه نیست؛ بلکه با مجموعه ای از نهادهای تثبیت شده در تعامل با هم روبرو است که مسیر را با هدایت و نظارت ایشان، به جلو حرکت خواهد داد.

 

این نهادسازی در واقع نهادینه سازی قدرت رهبری است. اراده رهبری در دل نهادها حلول می کند و از طریق آنها اجرا می شود؛ در واقع، نهاد جایگزین فرد در اجرای کارهای سیستمی شده است، و رهبر به عنوان ناظر و جهت دهنده نهایی در بالاترین سطح این شبکه نهادی عمل می کند. این گذار از نظم شخص محور به نظم نهادمحور، یکی از دستاوردهای بنیادین نظام اسلامی در گذر از دوران انقلاب تا دوران دفاع و سازندگی و تثبیت بوده است.

 

پیام هفتم: احتمال حذف مجدد رهبر جدید، سازوکار قانونی انتخاب رهبری را مختل نمی کند.

ملت ایران با تکیه بر وعده های الهی، از استحکام قانون اساسی برآمده از انقلاب اسلامی خود اطمینان دارد و به وضوح دیده است که در شرایط عادی و بحرانی، کشور نظمی مبتنی بر قانون اساسی را تجربه می کند و مطابق با آن پیش می رود. اما اینکه این روزها دشمنان جنایتکار جمهوری اسلامی، حرف از حذف رهبری جدید می زنند، برای مردم ایران نه تازگی دارد و نه ترس!

تازگی ندارد چراکه دشمن سالیان سال بود که رهبر کبیر انقلاب را نیز تهدید به ترور می کرد و با اجرایی ساختن این جنایت بزرگ، خللی در عملکرد نیروهای مسلح یا اداره امور کشور پیش نیامد و باری دیگر اثبات کرد که نحوه اداره کشور وابسته به فرد نبوده و ساختاری که رهبر انقلاب برای اداره کشور و جنگ با دشمن چیده است، خلاق، چابک و بسیار هوشمند است؛ اما تهدیدات دشمن مبنی بر حذف رهبر جدید، ترسی نیز برای مردم ندارد، چراکه پس از شهادت رهبر انقلاب، ملت ایران شجاعانه تر و جان بر کف تر از قبل به میدان آمده و شهادت طلبانه در حال دفاع از خیابان های شهر، تمامیت ارضی کشور و استقلال و آزادی خویش است.

 

اما فارغ از وجوه سلحشوری ملت ایران، ساز و کار قانونی برآمده از قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز چیزی نیست که دشمن بتواند با ترور شخصیت های برجسته آنرا حذف کند. نظم نهادینه شده در قانون اساسی، تضمینی ساختاری بر حفظ نظم اداره کشور و جنگ با دشمن است؛ لذا وقتی این نظم ساختاری، قدرت تثبیت شدهای برای ایران خلق کرده است، چگونه دشمن می خواهد با ترور، این نظم را برهم زند؟ لذا اگر دشمن عاقل باشد، خواهد فهمید که ترور رهبران ایران، تاثیری در قدرت جمهوری اسلامی ندارد و حتی باعث تضعیف روحیه مردم نیز نمی شود، چه آنکه شهادت رهبر انقلاب، مردم را مصم متر از قبل هرشب به خیابان ها کشانده و آنها مصرانه فریاد انتقام همه جانبه سر می دهند.

 

پیام هشتم: مدیریت در ولایت فقیه، مدیریتی ارزشی و برخاسته از معارف دینی است.

مدیریت جایگاه رهبری و ولایت فقیه در ساختار جمهوری اسلامی، ماهیتی کاملاً منحصر به فرد و فراتر از موازین رایج جهانی دارد که نباید آن را با سایر نظام های مدیریتی اشتباه گرفت. این مدیریت، یک ساختار صرفا اجرایی خردگرا یا فنی نیست، بلکه «مدیریت کلان ارزشی» محسوب می شود که وظیفه ی اصلی آن، حفظ جهت گیری اصولی نظام در برابر تلاطم ها، فشارها و انحرافات احتمالی است.

 

وظیفه ی رهبری، دخالت در امور اجرایی روزمره ی قوای سه گانه یا اتخاذ تصمیمات جزئی اقتصادی و سیاسی نیست؛ بلکه وظیفه ی نظارت بر مسیر کلی نظام و اطمینان از انحراف نداشتن در جهت آرمان های انقلاب است.

 

مدیران اجرایی در قوای مقننه، مجریه و قضاییه اختیارات قانونی کامل دارند و رهبری دخالت در لایه های عملیاتی ندارد، مگر در شرایطی که خط قرمزی از سوی اصول حاکمیت عبور کند؛ در چنین مواقعی، رهبر به عنوان ضامن بقای مسیر انقلاب، مسئولیت سنگین مداخله را بر عهده می گیرد تا از انحراف سیستم جلوگیری کند. این مداخله نه بر اساس سلیقه شخصی، بلکه بر پایه ی ترکیب عقلانیت در خدمت اصول و واقعبینی در خدمت آرمان هاست.

 

بنابراین، ولایت فقیه، یک نظارت هوشمند و ارزش محور بر کل ساختار است که با حفظ تعادل میان اختیارات قانونی نهادهای دولتی و ضرورت های کلان دینی، پویایی نظام اسلامی را تضمین می کند. این جایگاه، ضامن بقای هویت اسلامی کشور در برابر فشارها، مضیقه ها و ضرورتهای پیچیده ی روزگار است و تضمین می کند که حرکت کلی نظام هرگز از آرمان های اسلامی فاصله نگیرد؛ حتی اگر به قیمت درگیری با واقعیت های سخت تمام شود و این مسئولیت سنگینی است که تنها یک مرجعیت شرعی و سیاسی می تواند آن را به درستی اجرا کند.

 

پیام نهم: مجلس خبرگان، منطقی ترین روش برای تعیین مقام رهبری است.

بررسی ساختار و روند انتخاب ولی فقیه در چارچوب نظام جمهوری اسلامی، نشان می دهد که انتخاب رهبری توسط خبرگان، یک راهکار عقلانی و منطقی برای تعیین این مقام کلان است.

پرسش بنیادین در اینجا، تعیین شخص شایسته است؛ مسأله ای که مستلزم سنجش تخصصی و عمیق است. اگر برای شناسایی نخبه یک رشته مثلاً شناسایی برترین ریاضیدان کشور، نظرخواهی عمومی و همه گیر از میان اقشار غیرمتخصص را بپذیریم، قهرا دچار خطای معرفتی شده ایم؛ چرا که صلاحیت و برتری یک ریاضیدان، توسط ذوق عمومی قابل ادراک نیست و تنها متخصصان آن رشته می توانند شایستگی های فنی و علمی را با دقت ارزیابی کنند.

 

همین استدلال در مورد ولایت فقیه که عظیم ترین وظیفه ی مدیریت جامعه را بر عهده دارد نیز صدق می کند. هدف از این انتخاب، یافتن فردی است که در فقاهت، تقوا و کارآمدی سیاسی به اوج رسیده باشد. این مجموعه پیچیده ویژگی ها، ماهیتی دارد که تنها با ابزار تخصص فقهی و شناخت عمیق از اصول دینی قابل سنجش است. مراجعه به آرای عمومی و همه پرسی، مانند پرسیدن نظر یک کاسب یا کشاورز دربارهی پیچیده ترین مسائل ریاضی، فاقد هرگونه پشتوانه ی معرفتی و اعتباری است.

 

بنابراین، مجلس خبرگان به عنوان گزیده ای از فقها و متخصصان، بازوی تخصصی و کارشناسی این فرآیند است. این نهاد با بهره گیری از معیارهای دقیق فقهی و سیاسی، ضمن بررسی دقیق سوابق و شایستگی های افراد، صالح ترین گزینه را برای رهبری تشخیص می دهد. این سازوکار، تضمین کننده ی انتخابی عقلانی، مبتنی بر تخصص و دور از هرگونه هیجان زدگی اجتماعی است. در حقیقت، تفویض اختیار به خبرگان، تجلیگاه عقلانیت در نظام سیاسی است که در این منطق، ستون فقرات مشروعیت و کارآمدی ولایت فقیه در ساختار جمهوری اسلامی را تشکیل می دهد.

 

پیام دهم: هر فردی که منتخب خبرگان رهبری باشد دوران رشد و ارتقا را توسط حضرت ولی عصر(عج) طی می کند.

ولایت فقیه، جایگاه مهندسی نظام و حفظ خط و جهت نظام و جلوگیری از انحراف به چپ و راست است؛ این اساسیترین و محوریترین مفهوم و معنای ولایت فقیه است.

 

کسی که به عنوان ولی فقیه منصوب می شود، طبق مکتب سیاسی امام بزرگوار ما، دارای ضابطه های دینی و معنوی است. این ضابطه ها عبارت است از علم، تقوا و درایت؛ علم، آگاهی می آورد، تقوا، شجاعت می آورد؛ همچنین درایت نیز، مصالح کشور و ملت را تأمین می کند. در واقع کسی که در این منصب قرار می گیرد، این ظوابط را در خود نهادینه دارد و وظیفه او نیز حفظ خط و جهت نظام و جلوگیری از انحراف است.

 

با حفظ این مقدمه باید توجه کرد که طی این مسیر نیز با همراهی و مساعدت حضرت حجت میسر خواهد شد و فقیه، در آزمون های دائمی قرار می گیرد تا با توکل و صبر، سیری تکاملی و صعودی به سمت اهداف را تحت ظل عنایات حضرت ولی عصر(عج) طی کند.

 

ولی فقیه پس از ورود به این مقام، همچون مسیری که در محضر امام عصر(عج) آغاز می کند، هرگز متوقف نمی شود و در سایه عنایات الهی، از مرتبه ای به مرتبه ی بالاتر ارتقا می یابد. این دوره، فرصتی برای رهبر است تا با تکیه بر مبانی اسلام و پیوند قلبی با امام زمان(عج)، توانایی های معنوی و هدایتگری اش را نیز توسعه و جامعه را نیز به سوی کمال سوق دهد.

 

پیام یازدهم: رد و نقد گزینه های رهبری پیش از اعلام خبرگان، رفتاری خارج از چارچوب متانت انقلابی است.

در این برهه حساس، حفظ احترام جایگاه ولایت فقیه، اولویتی است که نباید با اظهارنظرهای زودهنگام خدشه دار شود. فرآیند شرعی و قانونی انتخاب رهبری، توسط نهادهای مسئول تدارک دیده شده و در حال انجام است و دخالت های خارج از این چارچوب، سبب تضعیف مرجعیت شرعی خبرگان خواهد شد. این به معنای مطالبه سکوت مطلق از فعالان و نخبگان جامعه نسبت به این قضیه نیست.

 

متانت انقلابی، اقتضا می کند که در فقدان ولی فقیه، وحدت ملی و انسجام جامعه در اولویت قرار گیرد و به جای تمرکز بر افراد، بر اصول نظام و آرمان های متعالی آن تأکید گردد. هرگونه نقد و قضاوت پیش دستانه نسبت به نتیجه بررسی ها یا نسبت به گزینه های مطرح می تواند با آسیب زدن به مشروعیت رهبر آینده، حتی پیش از آغاز مسئولیت ایشان، بستر تفرقه را فراهم آورده و موجب اختلال در گذر از این برهه حساس شود. ایجاد فشارهای ناشی از این اقدامات همچنین می تواند موجب اختلال در روند عملکرد تشخیص و انتخاب رهبر آینده شود. مضافا این نوع رفتار، مغایر با سیره بزرگان انقلاب است که همواره بر حفظ جایگاه افراد و امنیت روانی جامعه تأکید داشتند.

 

یکی از شاخصه های اساسی انقلابی گری از منظر آیت الله خامنه ای، حساسیت در مقابل دشمن است. امروزه، دشمنان نظام منتظر هر فرصتی برای تشویش افکار عمومی و ایجاد شکاف داخلی هستند، هرگونه اختلاف نظر علنی و نقد و تخریب، به خوراک تبلیغاتی دشمن تبدیل می شود و آرامش روانی جامعه را به خطر می اندازد. بنابراین لازمه انقلابی گری، پرهیز از چنین اقداماتی است.

اعتماد به نهادهای متولی و تبعیت از رویه های تثبیت شده، نشان دهنده بلوغ سیاسی و بصیرت آحاد جامعه است و نقش نخبگان در تحقق این امر، حائز اهمیت است. انرژی های انقلابی باید صرف تبیین اصول، آرمان ها و مفاهیم کلیدی نظام گردد و جامعه را به سمت آرامش روانی و خروج از شوک فرورفته در اثر فقدان ولی جامعه سوق دهد. مجموعه این ادله اقتضا می کند تا زمان اعلام رسمی نتایج، از هرگونه اظهارنظر قطعی نسبت به نتایج یا نقد و تحلیل درباره گزینه های مطر ح پرهیز کنیم. صبر و انتظار برای اعلام رسمی، بهترین راهکار برای حفظ کرامت اشخاص، آرامش جامعه و تقویت بنیان های ولایی و ساختاری جامعه است.

 

پیام دوازدهم: انتخاب هر گزینه ای توسط خبرگان رهبری، تخریب جریان های معاند را در پی خواهد داشت.

فارغ از اینکه چه کسی توسط مجلس خبرگان به عنوان رهبر آینده جمهوری اسلامی معرفی شود، باید گفت به دلیل ماهیت و الگوی حکمرانی مردم سالاری دینی در جمهوری اسلامی انتخاب هر فردی توسط مجلس خبرگان رهبری، از همان لحظه اول با موج های فراوان تخریبی سازمان یافته از سوی جریان های معاند مواجه خواهد شد؛ این مساله ریشه در یک واقعیت ساختاری دارد که دشمنی اصلی، نه با شخص، بلکه با مبنای مشروعیت نظام اسلامی یعنی اصل ولایت فقیه و الگوی حکمرانی مبتنی بر آن، گره خورده است. از آنجایی که این الگو مستقیما در تقابل با نظم جهانی سلطه محور غرب قرار دارد، هر گزینه ای که این جایگاه را احراز کند، هدف قرار خواهد گرفت.

 

روشن شدن این قضیه با نگاهی به نظام های غیر دموکراتیک منطقه متحد غرب مشخص می شود؛ چرا که در این نظام های سلطنتی که مردم هیچ گونه حق رأی ندارند مورد انتقاد قرار نمی گیرند این امر به وضوح نشان می دهد که بهانه قرار دادن ولایت فقیه، صرفا پوششی برای مخالفت با استقلال و الگوی متفاوت حکمرانی در ایران اسلامی است.

 

از این رو، نباید اجازه داد که ترس از شدت و حجم مخالفت های بیرونی، بر اجرای دقیق قوانین داخلی تأثیر بگذارد. اگر خبرگان بر اساس شایستگی ها و شاخصه های قانونی دست به انتخاب بزنند، این انتخاب، هر کس که باشد، مورد هجمه قرار خواهد گرفت. ملاک عمل باید اجرای بی کم وکاست قانون باشد، نه تلاش برای راضی نگه داشتن دشمنی که هدفش تضعیف اصل نظام است.

 

پیام سیزدهم: تصریح مقامات آمریکایی به گزینه های رهبری یعنی اصل ولایت فقیه برای آنها هم قابل خدشه نیست.

شهادت مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای در حملات اخیر، اگرچه ضایعه ای عظیم برای ایران بود، اما آزمونی بی سابقه برای نشان دادن استحکام ساختار نظری جمهوری اسلامی نیز به شمار می رود. در ساعات اخیر و در میان بهت و آشفتگی رسانه های جهانی، یک نکته از اظهارات مقامات آمریکایی خودنمایی می کند و آن هم اینکه واشنگتن به جای تمرکز بر تضعیف یا انکار جایگاه رهبری، به دنبال گزینه هایی برای تصدی آن است. این موضعگیری، صرف نظر از محتوای آن، حاوی یک اعتراف راهبردی است، اینکه اصل ولایت فقیه به نقطه ای از تثبیت رسیده که حتی دشمنان نیز برنامه ریزی خود را با پیش فرض آن تنظیم می کنند.

 

در شرایطی که شخص رئیس جمهور در رأس قوه مجریه در حال فعالیت در کشور است، اصرار آمریکا بر یافتن گزینه هایی برای رهبری حاکی از آن است که واشنگتن به خوبی دریافته که اولاً، جایگاه ولایت فقیه در متن قانون اساسی و بافت اجتماعی ایران چنان ریشهدار است که حذف آن حتی در بحرانی ترین لحظات ممکن نیست؛ ثانیا، نهاد رهبری فار غ از شخص رهبر، به مثابه نقطه ثقل نظام عمل می کند و هرگونه محاسبه درباره آینده ایران باید با محوریت همین جایگاه صورت گیرد. آنچه امروز از زبان مقامات آمریکایی می شنویم نشانه بلوغ یک اندیشه سیاسی است؛ اندیشه ای که توانسته دشمن را نیز به پذیرش منطق درونی خود وادارد. ولایت فقیه دیگر صرفا یک ادعای نظری نیست بلکه یک واقعیت انکارناپذیر در معادلات قدرت است.

 

پیام چهاردهم: انتخاب پیشین، شاهدی بر کارآمدی مجلس خبرگان و موجب امیدواری نسبت به انتخاب رهبر بعدی است.

انتخاب حضرت آیت الله العظمی خامنه ای توسط مجلس خبرگان رهبری نقطه ی عطف تاریخی بود که مسیر ایران را به سوی استقلال و اقتدار بیشتر هموار کرد. این انتخاب هوشمندانه، نشان دهنده ی عمق بینش، دقت و کارآمدی ساختار مجلس خبرگان است. در دورانی که نظام جمهوری اسلامی با چالش های پیچیده ی داخلی و خارجی روبرو بود، انتخاب شخصیتی با درک عمیق از مسائل و تدبیر مدیریتی، ضامن بقا و پیشرفت کشور شد. دستاورد بزرگ این انتخاب، تبدیل ایران به یک قدرت منطقه ای مستقل و دارای نفوذ در معادلات جهانی است که دستاوردهای ارزشمندی در عرصه های دفاعی، علمی، فناوری و امنیتی را به همراه داشته است.

 

اگر ساختار انتخاب رهبری، یعنی مجلس خبرگان، فاقد انسجام و کارآمدی لازم بود، چنین رهبری شایسته و توانمندی که بتواند در سخت ترین شرایط، ارادهی ملی را یکپارچه نگه دارد، به چنین جایگاهی نمی رسید. موفقیت های چشمگیر در دوران رهبری ایشان، اثبات کننده ی درستی مسیر و کارآمدی سازوکار انتخاب خبرگان است. این دستاوردها، گواهی بر آن است که فرآیند تشخیص و انتخاب توسط نخبگان فقهی و سیاسی، نه تنها منطقی است، بلکه به بهترین نحو ممکن، فردی را برای هدایت کشور در شرایط خاص و خطیر انتخاب کرده است.

 

امروز، با نگاهی امیدوارانه و متکی به این تجربه ی موفق، به پیشروی فرآیند انتخاب رهبر آینده می نگریم. همانگونه که در گذشته، ساختار خبرگان توانست فردی را شناسایی کند که ایران را به اوج قدرت رساند، انتظار می رود در آینده نیز با حفظ همین دقت، تخصص و تداوم مسیر، فردی شایسته برای هدایت جامعه اسلامی در مسیر پیشرفت و استقلال گزینش گردد. اعتماد به این ساختار و تجربه ی موفق گذشته، مایه ی اطمینان و امیدواری نسبت به آینده ی نظام جمهوری اسلامی است و نشان می دهد که این نهاد، ضامن حفظ هویت اسلامی و پیشبرد منافع ملی در هر دور از تاریخ است.

 

منبع

hawzah.net/fa/Occation/View/71232/12171