پیامهای روشنگر؛
جنگ جنگ تا پیروزی
هرچند بخشی از مردم در جنوب خلیج فارس به زندگی زیر هیمنه تحقیر آمیز آمریکا عادت کرده اند اما مردم عزتمند و غیور اسلامی و عربی در این کشورها، رویای زندگی بیرون از هیمنه تحقیر آمیز آمریکا را نزدیک به واقعیت می یابند. در مواجهه با اسرائیل نیز مرحله اول، نابودی پایگاه آمریکا در اردن و مراکز اصلی نظامی اسرائیل در فلسطین اشغالی است. مرحله بعد توسعه این ضربات به سرشاخه ها و شبکه سلطه اسرائیل در کرانه باختری و هیمنه امنیتی آمریکا و اسرائیل بر اردن است؛ این مواجهه در مراحل مختلف خود می تواند با افواج امت اسلامی پشتیبانی شود.
پیام اول: جنگ منطقه ای یعنی تبدیل «جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران» به «جنگ مردم منطقه علیه آنها.»
حمله جنایت بار آمریکا در ماه رمضان این بار با پاسخ کنترل شده و محدود ایران مواجه نشد.
ایران در دفاع مقدس خود تا اینجا تمامی پایگاه های آمریکایی در جنوب خلیج فارس و بخشی از پایگاه های عراق و اردن تا قبرس را هدف قرارداده است. ایران هم اکنون پا را فراتر گذاشته و تمامی نیروها و زیرساخت های آمریکایی حاضر در منطقه را تا نقطه نابودی، هدف قرار می دهد. جنگ بی رحمانه آمریکا، شهادت عزتمندانه رهبر معظم انقلاب اسلامی و پاسخ پیروزمندانه مستمر ایران توانسته زمینه های خیزش هایی را در مردم منطقه فراهم سازد؛ این خیزش، در حال تشدید و توسعه است و می تواند شکل کاملاً متفاوتی را به مراحل بعدی جنگ بدهد.
ما در حال زمینه چینی حرکت های آزادی خواهانه ملت های منطقه علیه آمریکا و اسرائیل هستیم.
مردم منطقه آماده نقش آفرینی هستند و اراده مواجهه در مقابل غده سرطانی اسرائیل و هیمنه آمریکا را دارند؛ اما کنترل و سلطه دولت های آنها به پشتوانه نظامی-امنیتی آمریکا، مانع اساسی شعله کشیدن این حرکت های آزادی خواهانه است. دفاع مقدس و پیروزی های باشکوه ایران در مقابل آمریکا و اسرائیل و ضربات سنگین ایران به پایگاه های آمریکا، امید مردم را در امکان پذیری خروج از زیر هیمنه آمریکا شعله ور کرده است. ما هنوز در روزهای اول باز کردن مسیر مردم آزادی خواه منطقه هستیم. مردم منطقه فعلاً در حال برآورد هدف نهایی ایران در این جنگ هستند. آنگاه که با پاک کردن منطقه از وجود نیروها و پایگاه های آمریکایی، امکان تنفس را برای ایشان فراهم کنیم، حرکت ایشان سازمان یافته تر و قدرتمندتر خواهد شد. در مرحله بعد با ضربات هدفمند ایران، این مسیر برای نقش آفرینی باز خواهد شد.
هرچند بخشی از مردم در جنوب خلیج فارس به زندگی زیر هیمنه تحقیر آمیز آمریکا عادت کرده اند اما مردم عزتمند و غیور اسلامی و عربی در این کشورها، رویای زندگی بیرون از هیمنه تحقیر آمیز آمریکا را نزدیک به واقعیت می یابند. در مواجهه با اسرائیل نیز مرحله اول، نابودی پایگاه آمریکا در اردن و مراکز اصلی نظامی اسرائیل در فلسطین اشغالی است. مرحله بعد توسعه این ضربات به سرشاخه ها و شبکه سلطه اسرائیل در کرانه باختری و هیمنه امنیتی آمریکا و اسرائیل بر اردن است؛ این مواجهه در مراحل مختلف خود می تواند با افواج امت اسلامی پشتیبانی شود.
رهبر شهیدمان سالهاست ایران را برای پشتیبانی از چنین حرکت بلند آزادی خواهانه ای در منطقه آماده و مقدمات تحقق چنین امری را فراهم ساخته است.
پیام دوم: ایران با اعمال کنترل هوشمند بر تنگه هرمز، قدرت منطقه ای خود را تثبیت می کند.
در جریان تحولات نظامی و سیاسی جاری در منطقه، جمهوری اسلامی ایران استراتژی جدیدی را به صورت کنترل هوشمند بر تنگه هرمز اعمال کرده است.
این بدان معنا نیست که تنگه به صورت فیزیکی بسته شده یا با موانع ساختاری نظیر مین ریزی های گسترده مسدود گردیده باشد؛ در واقع، زیرساخت های فیزیکی عبورومرور همچنان دست نخورده باقی مانده اند. تمرکز اصلی این راهبرد بر اعمال یک نظارت و مدیریت کنترل پذیر بر جریان کشتیرانی است.
بر اساس منافع کلان ملی و اهداف استراتژیک تعریف شده توسط ایران، این کنترل هوشمند تعیین می کند که کدام نفتکش ها و حاملان میعانات گازی اجازه عبور از این شاهراه حیاتی را دارند و کدام مسیرها مسدود خواهند شد. به عنوان مثال، نفتکش های حامل نفت و محصولات گازی متعلق به ایران و همچنین کشتی های حامل محموله های انرژی از کشورهای همسو، نظیر چین، بدون هیچگونه مانعی از تنگه عبور داده می شوند. این مکانیزم کاملاً مبتنی بر تشخیص و ارزیابی مستمر موقعیت ها توسط تهران است و اهرم فشار بزرگی را فراهم می آورد.
این اقدام دقیق و هوشمندانه مستقیما در راستای تثبیت قدرت منطقه ای ایران انجام می شود. این سیاست نشان می دهد که ایران می تواند با کمترین درگیری فیزیکی و بدون ایجاد انسداد کامل دریایی که به اقتصاد جهانی آسیب گسترده بزند، حضور و نفوذ خود را بر مهمترین مسیر انتقال انرژی جهان تحمیل کند. کنترل هوشمند، ابزاری مؤثر برای اعلام قدرت بازدارنده ایران و تأکید بر موقعیت استراتژیک بلامنازع آن در قلب غرب آسیا محسوب می گردد.
پیام سوم: ایستگاه پایانی این جنگ اخراج آمریکا از منطقه و نابودی اسرائیل است.
مواجهه کنترل شده ایران و دشمن آمریکایی- صهیونیستی وارد فاز یکسره کردن تکلیف شده است. هرآنچه دو طرف این جنگ از آن پرهیز می کردند، اکنون روی زمین تحقق پیدا کرده و جنگ وارد مرحله بدون بازگشت خود شده است. طبیعی است که مصالحه و آتش بس از هریک از دو طرف برای کسب فرصت، جهت زدن ضربه های سنگین بعدی است.
اخراج آمریکا از منطقه و نابودی اسرائیل دو هدف واضحی است که رهبر شهیدمان صراحتا ذکر کرده اند. این جنگ نقطه اوج منحنی وصول به این دو هدف راهبردی است که مقدمات و امکانات برای تحقق این هدف را رهبر شهیدمان در بیش از سه دهه برایمان مهیا ساخت تا بتوانیم با افتخار به آن قله نائل آییم.
در مورد هدف اول، دفاع مقدس ایران تا زمان از بین بردن نقطه کانونی تهدید علیه کشور - یعنی تمامی پایگاه های تهدید کننده نظامی و امنیتی آمریکا در اطراف ایران- ادامه خواهد یافت. در مرحله بعد، مسئله اساسی تثبیت این موقعیت در نسبت با کشورهای منطقه است.
انتهای این جنگ، مذاکره و توافق آتش بس با آمریکا نیست. انتهای این دفاع مقدس بیرون کردن واقعی آمریکا از منطقه است و تکلیف این امر را جنگ معلوم می کند نه مذاکره! مذاکره و توافق در مرحله بعد، نه با آمریکا بلکه با خود کشورهای منطقه و به طور خاص همسایگان جنوبی خلیج فارس است آن هم بر محور محو هرگونه حضور امنیتی- نظامی آمریکا. این نیازمند رساندن فشار بر این کشورها به سطح حداکثری است. این کشورها باید کاملاً متوجه شوند که این جنگ مثل جنگ 12روزه نیست بلکه جنگی برای تحقق هدف نهایی اخراج آمریکا از منطقه است. فشار به این کشورها باید به اندازه ای باشد که خود این کشورها برای مذاکره در این زمینه به سراغ ایران بیایند.
در زمینه هدف دوم اصل وجود اسرائیل، مهمترین پایگاه تهدید کننده ایران است. جنگ میان ما و اسرائیل ماهیتی وجودی پیدا کرده است. این جنگ تا مرحله وارد آوردن ضربه های عمیق فلج کننده به اسرائیل ادامه خواهد یافت. آنچنان که اسرائیل به نقطه ای بدون امکان بازگشت رسیده و تا آستانه فروپاشی پیش رود. البته رسیدن به مرحله نهایی این هدف وابسته به نقش آفرینی حداکثری مردم مقاوم منطقه نیز هست. ضربه نهایی نابودی کامل اسرائیل و محو کامل وجودی او نیازمند حرکت مردم مقاوم منطقه بویژه مردم مسلمان کرانه باختری و اردن است.
پیام چهارم: ابتکار عمل در جنگ در دست ایران است.
همانگونه که بارها از سوی مسئولین و همچنین مسلمانان جهان، تعرض به رهبر معظم انقلاب اسلامی، خط قرمز دانسته شده و اقدام متقابل را شدید و غیرقابل تصور عنوان نمودیم، دشمن این خط قرمز را که فراتر از همه خطوط می باشد رد کرد و موجب شهادت ولی امر مسلمین جهان شد؛ از این رو اقدام و واکنش ایران باید غیر قابل تصور باشد؛ همانگونه که در این مدت کوتاه از شروع جنگ نیز ایران به شکل هوشمندانه و شجاعانه پاسخی همه جانبه به دشمن داده و مدل غیر قابل پیش بینی را در پیش گرفته است؛ به طوری که دشمن نیز انتظار چنین پاسخ محکم و همه جانبه و جسورانه از ایران را نداشت. در این جنگ قواعد درگیری شکسته شده و مانند گذشته نیست؛ هیچ کشوری از کشورهای همسایه که مبدأیی برای تجاوز به ایران باشد در امان حملات نیروهای مسلح ایران نخواهد بود. این حملات همه جانبه و با شدت بالا در حالی انجام می گیرد که رهبر عظیم الشان انقلاب به همراه برخی از سران نظامی به شهادت رسیده اند ولی در عین حال به دلیل برنامه ریزی های قبلی و ارائه دستورات لازم به فرماندهان میدان، همه وظیفه خود را می دانند و به خوبی عمل می کنند و هیچ گونه خللی در انجام مأموریت آنها مشاهده نشده است. این به دلیل آمادگی های لازم برای هر سناریوی احتمالی است و ایران این نکته را به خوبی دریافته است که باید قاطع و غیر قابل پیش بینی عمل کند و جنگ را با منطق خودش پیش ببرد. ایران ابتکار عمل را به دست گرفته و حد و حدود و دامنه جنگ را تعیین می کند؛ حتی به اذعان برخی چهره های سیاسی مطر ح آمریکایی و بین المللی پایان جنگ در اراده ایران است.
در این جنگ پاسخ ایران محدود به موشک نبوده و از لحاظ تنوع ابزار نظامی برای حمله به مواضع دشمن نیز ابتکار عمل وجود دارد و از زمین، دریا و هوا دشمن را مورد هجوم قرار می دهد. در مورد اهداف مورد حمله نیز ابتکار عمل دست ایران است و هر نقطه ای را که تصور شرارت و مبدأیی هرچند زمینه ای، برای تجاوز دشمن باشد مورد حمله سخت قرار خواهد گرفت؛ از همین رو شاهد حمله پهپادی ایران به هتلی بودیم که سربازان رژیم آمریکا در آن اقامت داشتند.
پیام پنجم: تا کنون صحنه نبرد، خلاف ارزیابی دشمن پیش رفته است!
برآورد کلی از وضعیت کنونی جنگ نشان می دهد که سناریوی از پیش تعیین شده دشمن با موانع جدی مواجه شده و به طور کامل از مسیر مورد نظر منحرف گردیده است. اولین و مهمترین شکست آنها در حوزه عملیات روانی و امنیتی رخ داد؛ دشمن با تکیه بر استراتژی ترور رهبران و فرماندهان ارشد، تصور می کرد که با حذف مهره های کلیدی، شیرازه دستگاه مدیریتی و عزم عملیاتی ایران از هم خواهد پاشید. اما واقعیت امر، عکس این تصور بود. نه تنها دستگاه رزمی ایران دچار فروپاشی نشد، بلکه این اقدامات جنایتکارانه اثری معکوس گذاشته و عزم و اراده عمومی و جنگی کشور را به شدت تقویت کرد.
دومین مورد، مربوط به محاسبات زمانی و نظامی بود. بر اساس برآوردهای کارشناسی دشمن، آنها تصور می کردند که کل عملیات نظامی آنها در بازه زمانی بسیار کوتاهی، مشخصا ظرف چهار روز، به نتیجه رسیده و کار تمام خواهد شد؛ اما توسعه حملات متقابل و انجام عملیات های کاملاً محاسبه ناپذیر و استراتژیک توسط ایران، برنامه زمانی آنها را به شدت تحت تأثیر قرار داده و آنها را در یک درگیری فرسایشی گرفتار کرده است.
سومین خطای محاسباتی دشمن، عدم درک درست از تهدیدات ایران بود. آنها پیش بینی یا تصوری از حملات گسترده و مؤثر ایران به پایگاه های حیاتی آمریکا در سرتاسر منطقه نداشتند و صرفا تهدیدات ایران را توخالی تلقی می کردند لکن این تهدیدات در عمل به طور کامل به اجرا درآمدند و عملیاتی شدند.
تا این مرحله، اوضاع به هیچ وجه مطابق با برنامه مدون دشمن پیش نرفته است. آتش آفندی ایران به طور کاملاً مستمر و قدرتمند برقرار است و هیچ کاهشی در آن مشاهده نمی شود. در حوزه دفاع، عملکرد پدافند غیرعامل و پدافند هوایی ایران بسیار موفق تر و تأثیرگذارتر از انتظارات تحلیلگران آنها بوده است؛ این سطح از کارآیی دفاعی، فراتر از تصور آنها -حتی در مقایسه با جنگ ۱۲روزه- قرار دارد. علاوه بر این، اوضاع داخلی ایران نیز بر خلاف میل دشمن پیش می رود. اتحاد مجدد داخلی شکل گرفته و زمین کشور عملاً در تسخیر کامل مردم قرار دارد که این امر هرگونه حرکت و اقدام احتمالی گروه های ضد انقلاب را در داخل، به طور کامل مسدود و خنثی نموده است.
پیام ششم: برآورد دشمن از شکست ایران از طریق حذف رهبر انقلاب اشتباه از آب درآمد.
حذف سران و رئوس نظام های سیاسی یا گروه های مقاومت، راهبردی اساسی در منطق جنگ آمریکا و رژیم صهیونی است؛ آنها این راهبرد را بارها تجربه کرده اند. آخرین تجربۀ رژیم صهیونی، حذف فیزیکی فرماندهان نظامی و دانشمندان هسته ای ایران و البته تلاش ناموفق برای حذف فیزیکی مسئولان سیاسی جمهوری اسلامی در جنگ 12روزه بود. آخرین تجربه ی آمریکا هم به ربودن رئیس جمهور ونزوئلا برمی گردد که از این طریق توانست دولت ونزوئلا را برای کنترل بر منابع نفتی اش رام کند. پیش بینی قطعی همگان این بود که جنگ با جمهوری اسلامی نیز با ترور سران نظام آغاز خواهد شد و وقوع این حادثه پدیده ای غیرقابل انتظار نبود. پیشروی آنها در مقایسه با دفعات قبلی این بود که توانستند رأس نظام جمهوری اسلامی و محور اصلی مقاومت در برابر نظام سلطه را هدف حمله ی تروریستی خود قرار بدهند. پرسش اساسی این است که آیا این اقدام را می توان به منزله ی پیروزی دشمن و شکست ایران قلمداد کرد؟
فقدان رهبر شهید انقلاب خسارتی نیست که به سادگی در مورد جبران آن سخن بگوییم، اما حقیقتی در منطق مقاومت شیعی وجود دارد که در دستگاه محاسباتی دشمن در نظر گرفته نمی شود و همین امر برآوردهای غلطی را از سوی آنها در پی دارد. شهادت امام در منطق تاریخی تشیع، هیچگاه «لحظۀ پایان» یا «لحظۀ فروپاشی» نبوده است و تاریخ گواه می دهد که خون امام و رهبر شهید، همواره سرآغاز حیات جدید سیاسی و اجتماعی بوده است. بر اساس همین منطق، نه تنها جامعۀ ایران و نظام سیاسی جمهوری اسلامی دچار فروپاشی ذهنی و روانی نشد، بلکه خون رهبر شهید انقلاب به منزلۀ خون تازه ای در رگ ها، حیات دوباره ای به ایران بخشید. دشمن انتظار داشت و تصور می کرد در پس زمینۀ حوادث دی ماه، می تواند همراهی بخش قابل توجهی از مردم ایران را تأمین کند، اما دقائق و ظرائفی که در کیفیت وقوع این شهادت عظیم وجود داشت، کاملاً نتیجۀ عکس داد.
امروز، مردم ایران با صحنه ای مواجه شده اند که در سابقۀ ذهنیشان شباهت فراوانی با «موقعیت سیدالشهدا (ع) در کربلا» دارد و این ادراک عمومی، بستر یک خیزش اجتماعی بزرگ در مردم ایران شده است که تعیین کنندۀ اصلی نتیجه نهایی این جنگ است.
پیام هفتم: هدف مشخص آمریکا و رژیم صهیونی بلعیدن و رام کردن ایران است.
از مقدمات مواجهه صحیح با دشمن، فهم درست از نقشه و طرح دشمن است؛ رهبر شهید انقلاب در آخرین سخنرانی ها و بیاناتی که در هفته های پایانی عمر شریف خود داشتند، چند بار تعبیر «بلعیدن ایران» را به عنوان هدف اصلی آمریکا ذکر کردند.
در همین چهارچوب باید جنگی را که در میانۀ آن قرار داریم تحلیل کنیم. تبیینی که در ذیل کلان روایت «بلعیدن ایران» از نقشۀ دشمن میتوان ارائه داد، توضیح فرایند طراحی شدۀ دشمن برای دستیابی به این هدف است. الگوی حملات آمریکا و رژیم صهیونی، از یک سو معطوف به نابودی زیرساخت های نظامی کشور -اعم از زیرساخت های موشکی و نیروی دریایی- است که بازوان آفندی جمهوری اسلامی محسوب می شوند. از سوی دیگر، این حملات، ستادهای امنیتی - اطلاعاتی و انتظامی کشور را نشانه گرفته است که حتی شامل برخی نواحی بسیج شهری و برخی کلانتری ها هم می شود. به نظر می رسد دشمن در تلاش است که با ضربه زدن به بخش ستادی نهادهای تأمین امنیت داخلی، امکان سازماندهی نیروهای امنیتی و انتظامی و توان هماهنگی عملیاتی را از این نهادها سلب کند و از این طریق، کشور را در برخورد با اغتشاشات در جنگ های شهری دچار فرسایش کند.
تأکید ترامپ و نتانیاهو بر اینکه در لحظۀ مناسب به شبکه های تروریستی اعلام خواهد کرد که وارد میدان شوند، نشان می دهد که همۀ امید رژیم صهیونی و آمریکا به جنگ شهری در تهران و کلان شهرها است. آغاز جنگ شهری می تواند زمینه را برای ورود نیروهای تجزیه طلب فراهم کند و کشور را به سمت تجزیه پیش ببرد. دشمن در صورت خفه کردن توان رزم موشکی و دریایی و قراردادن کشور در وضعیت جنگ شهری و خطر تجزیه، طیفی از اهداف متوهمانه - اولاً براندازی و تغییر رژیم سیاسی و ثانیا در صورت عدم موفقیت، حفظ نظام اما تغییر رفتار - را در دستور کار خود دارد. دشمن، ایران رام شده ای را می خواهد که حاکمیت آمریکا بر منابع خود را بپذیرد، رژیم صهیونی را به رسمیت بشناسد و عنصری نرمال در منطقه غرب آسیا باشد. قوارۀ مطلوب آمریکا، ایران نرمالیزه شده است که همواره مشغول هرج ومرج و آشوب و نزاع و درگیری باشد تا بتواند منابع ایران را مجددا تاراج کند و ایران را ببلعد.
پیام هشتم: ایرانیان توانایی ادارۀ زندگی خود در شرایط جنگ طولانی مدت را دارند.
یکی از نگرانی های ذهنی و روانی که جنگ طولانی مدت می تواند برای کشور ایجاد کند، وضعیت ادارۀ معیشت و زندگی آحاد جامعه در وضعیت جنگی است. به خصوص، با نظر به اینکه در دنیای امروز، معیشت جوامع، یکی از سلاح های جنگی برای تسلیم کردن کشورها در عرصۀ نظامی و سیاسی محسوب می شود. ارزیابی وضعیت جمهوری اسلامی از نظر ادارۀ امور معیشت و نظم زندگی در ایران، یکی از متغیرهای کلیدی برای ارزیابی امکان ادامۀ جنگ توسط ایران به حساب می آید.
به طور کلی بسترهای سخت افزاری و نرم افزاری جمهوری اسلامی برای ادارۀ زندگی مردم در جنگ طولانی مدت مهیا و فراهم است. گستردگی جغرافیایی یک نعمت خدادادی است که امکان اختلال فراگیر در زندگی عموم جامعه را از دشمن می گیرد. دشمن میتواند ضربه های نقطه ای وارد نماید، اما گستردگی جغرافیای ایران از شدت ضربات دشمن می کاهد. از سوی دیگر، دولت جمهوری اسلامی از ماه ها قبل احتمال این حمله را می داده و تدابیری برای تأمین و امنیت ارزاق عمومی اندیشیده که در شرایط جنگ طولانی مدت بتواند از عهدۀ ادارۀ کشور برآید. همچنین نظام حکمرانی کشور برای سناریوهای مختلف در زمینۀ تخریب زیرساخت های اولیۀ زندگی آمادگی دارد.
نکتۀ حائز اهمیتی که آمادگی جمهوری اسلامی برای مقابله با سناریوهای مختلف دشمن برای ضربه زدن به زندگی مردم را ترسیم می کند، تجربۀ نظام حکمرانی کشور در جنگ تحمیلی هشت ساله و دوازده روزه و همچنین پانزده سال ادارۀ کشور در شرایط تحریم اقتصادی است. این تجربیات، موجب می شود کشور در برخورد با چالش های احتمالی، دچار بحران نشود و با انعطاف پذیری بتواند از چالش ها عبور کند. به عنوان مثال، دشمن تلاش می کند صداوسیما را مورد هدف قرار دهد، اما صداوسیمایی که تجربۀ جنگِ 12 روزه را از سر گذرانده، تدبیرهای لازم برای سرپا بودن آنتن تلویزیون در صورت مورد هدف قرارگرفتن برخی بخش های صداوسیما را اندیشیده است؛ یا بسترهای حداقلی برای اینترنت ملی در کشور وجود دارد که در شرایط قطعی اینترنت بین المللی برای تبادل اطلاعات می توان بر آن تکیه کرد. اما از همۀ اینها مهمتر زیرساخت اجتماعی و نرم افزاری است که در متن سبک زندگی جامعۀ ایران وجود دارد؛ جامعۀ ایران در آزمون های متعددی نشان داده که در وضعیت بحرانی، قدرت ابتکار و بازسازی خلاقانۀ مدیریت زندگی خودش را دارد.
پیام نهم: ایران برای بازدارندگی، دامنه دفاع مشروع علیه پایگاه های نظامی و منافع اقتصادی آمریکا را در غرب آسیا گسترش می دهد.
جمهوری اسلامی ایران صراحتا اعلام کرده است که آغازگر هیچ جنگی نخواهد بود، اما در صورت تحمیل هرگونه درگیری از سوی اسرائیل و آمریکا، دامنه واکنش دفاعی آن محدود نخواهد ماند و کل منطقه غرب آسیا را درگیر خواهد کرد. این دکترین دفاعی ضروری، به این دلیل اتخاذ شده است که ماشین جنگی آمریکا با بهره برداری از پایگاه های متعدد خود در این منطقه، مستقیما علیه ایران عملیات می کند. آمریکا تلاش می کند از طریق نفوذ در کشورهای منطقه و استفاده از میزبانی آنها، برای حملات خود، پوشش و نوعی مصونیت فریبکارانه فراهم آورد. مسئله اساسی این است که کشورهای همسایه باید کاملاً درک کنند که اعطای امکانات و میزبانی سربازان آمریکایی برای انجام حمله به کشور همسایه، قابل چشم پوشی نیست. از آنجا که این کشورها هم اکنون میزبان تجهیزات نظامی آمریکا هستند که به منظور جنگ با ایران استفاده می شوند، ایران ناچار است برای دفاع از حاکمیت خود، این امکانات و زیرساخت ها را به عنوان اهداف مشروع در نظر بگیرد. این یک اقدام متقابل اجتناب ناپذیر است و از سوی دیگر درگیری با کشور نیز محسوب نشده و صرفا هدف قراردادن امکانات آمریکایی است. مسئله دیگر، حوزه منافع اقتصادی است. زمانی که آمریکا با تمرکز بر زدن منافع اقتصادی ایران در منطقه اصرار می ورزد، متقابلاً منافع اقتصادی این کشور نیز در منطقه هدف قرار می گیرد تا توازن بازدارندگی حفظ شود. همچنین، بر اساس اصول بین المللی و هشدارهای پیشین، حمله به دستگاه های حاکمیتی و ساختارهای حکومتی ایران مستلزم پاسخ متقابل است؛ لذا حمله به سفارتخانه های آمریکا که رسما بخشی از خاک آن کشور محسوب می شوند، به عنوان عکس العملی ضروری تلقی شده و قبلاً نیز به طرف های درگیر اطلاع رسانی شده است.
پیام دهم: سقف مقاومت و همراهی مردمی، سقف پیروزی ها را مشخص می کند.
در هرگونه درگیری گسترده نظامی میان ایران و قدرت هایی مانند ایالات متحده و اسرائیل، صرفا توان نظامی و تجهیزات تعیین کننده نیست. یکی از حیاتی ترین متغیرها، سقف مقاومت و همراهی مردمی است. این سقف، که بازتاب دهنده میزان تحمل سختی ها، پذیرش فداکاری ها و عمق تعهد جامعه به اهداف ملی است، مستقیما بر دوام و کیفیت هرگونه پیروزی قابل حصول سایه می افکند.
سطح مطالبات و انتظارات عمومی در جامعه، به مثابه یک کاتالیزور عمل می کند. اگر مطالبات حداکثری (مانند حفظ تمامیت ارضی، لغو کامل تحریم ها، یا تغییرات ژئوپلیتیکی منطقه ای و. ..) در اوج اجماع ملی قرار گیرد، سقف مقاومت نیز به تبع آن بالا می رود. این امر، جامعه را برای تحمل هزینه های سنگین تر (از جمله تلفات، آسیب های اقتصادی شدید و فشارهای بین المللی) آماده می سازد و این آمادگی، به دولتها اجازه می دهد تا اهداف بزرگتری را در معادلات نظامی و سیاسی دنبال کنند. به عبارت دیگر، هرچه جامعه برای دفاع از یک فتح حداکثری آماده تر باشد، فضای مانور و امکان دستیابی به آن فتح نیز افزایش می یابد.
فرایند تقویت مطالبه حداکثری شامل مراحل ذیل است:
1) جامعه با سقف مقاومت بالا، شوک های اولیه ناشی از حملات نظامی (تخریب زیرساخت ها، تلفات انسانی) را بهتر جذب می کند و فروپاشی روانی و اجتماعی دیرتر رخ می دهد. این ثبات داخلی، اهرم فشار خارجی را تضعیف می کند.
2) تعهد عمیق مردمی، تضمین کننده تداوم بسیج منابع غیرنظامی، اقتصادی و نیروی انسانی مورد نیاز برای جنگ طولانی مدت است. بدون این همراهی، دولت ها مجبور به مذاکره زودهنگام تحت شرایط نامطلوب خواهند شد.
3) سقف مطالبات، سقف پذیرش نتایج را نیز مشخص می کند؛ اگر مردم خواهان پیروزی کامل باشند، هرگونه مصالحه یا توافقی که پایین تر از آن سطح باشد، با واکنش منفی و تهدید به بی ثباتی داخلی مواجه خواهد شد. در نتیجه، رهبری سیاسی نیز خود را ملزم به حفظ موضع حداکثری می بیند.
پیام یازدهم: مردم ایران تجربه دفاع مردمی را در جنگ هشت ساله دارند.
ایرانیان تجربه دفاع مردمی را در تجربه جنگ هشت ساله و تداوم تحریم ها به دست آورده اند.
کشور ایران هرگز به دنبال کشورگشایی و جنگ افروزی نبوده، اما همواره تأکید کرده است که در برابر هرگونه تجاوز، از خود و ارزشهایش دفاع خواهد کرد. دفاع، یک امر مشروع و مقبول در تمام نظام های حقوقی و اخلاقی دنیاست و جامعه ایرانی نیز در مواجهه با خواسته های نامشروع و خصمانه هر متجاوزی، از خود دفاع می کند.
مسئله اصلی در مواجهه جامعه با تجاوز و تهدید مستقیم خارجی، خود تهدید نیست، بلکه نحوه فهم و روایت دفاع است. هنگامی که دفاع به عنوان واکنش پس از ضربه، صبر در برابر فشار یا تحمل ناگزیر رنج معنا می شود، جامعه به تدریج منفعل می شود؛ تصمیم ها به تعویق می افتد، کنش ها معلق می ماند و زندگی اجتماعی در حالت انتظار، منجمد می شود. این فهم، دفاع را از یک منطق فعال به یک وضعیت منفعل در شرایط اضطراری تقلیل می دهد.
اما اگر دفاع مبتنی بر این اصل فهم شود که دفاع یعنی طراحی وضعیت به نحوی که زندگی اجتماعی به گونه ای که تجاوز نتواند آن را متوقف یا فلج کند، دفاع دیگر یک واکنش نیست، بلکه ابتکار است؛ ابتکاری نه صرفا نظامی، بلکه عمیقا اجتماعی.
در واقع کلید این تبدیل، تغییر روایت دفاع است. دفاع باید از انحصار امر نظامی خارج شود و به امر اجتماعی بدل گردد. در این نگاه، معلمی که آموزش را پایدار نگه می دارد، پژوهشگری که دانش تولید می کند، کارآفرینی که اشتغال می سازد و مدیری که تصمیم را به تعویق نمی اندازد، همگی در حال دفاع اند. دفاع اجتماعی یعنی تداوم کارکرد جامعه در شرایط فشار. هم زمان باید از روایت خطرناک تحمل قهرمانانه رنج عبور کرد. دفاع فعال به معنای عادت دادن جامعه به سختی نیست، بلکه به معنای سازمان یافتگی هوشمند برای کاهش هزینه ها و افزایش توان تاب آوری است.
دفاع، حس مسئولیت متقابل ایجاد می کند. دفاع، سازوکار یادگیری جمعی را فعال می سازد؛ در دفاع، همه می توانند نقشی به عنوان مدافع داشته باشند. دفاع حس مالکیت جمعی نسبت به کشور را بازتولید می کند؛ دفاع تولید معنا می کند و زندگی را تداوم می بخشد و حفظ می کند. دفاع، پذیرش و خودبازسازی درونی می آورد و به پایداری جمعی در محیط های مختلف کمک می کند.
دفاع، تجربه جمعی مواجهه و زندگی در شرایط خاص را در جامعه نهادینه می کند. اینها همه اموری هستند که در تجربه هشت سال جنگ و تداوم تحریم ها آموختیم؛ جامعه مدافع، قدرت تولید معنا، انسجام و تاب آوری پیدا می کند.
پیام دوازدهم: اقدام دشمن از سر تهاجم و دفاع ما مطابق با قوانین شرعی و انسانی است.
جنایت اخیر آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران، مصداق بارز تهاجم و نقض آشکار حاکمیت ملی ایران بود. اقدام به ترور رهبر معظم جهان تشیع و جمعی از فرماندهان و مسئولان کشور، بالاترین سطح جنایت و تجاوز به کشور را رقم زد. در این شرایط، دفاع ایران از خود، یک وظیفه ملی و مشروع در تمامی قوانین الهیاتی و حقوق بین الملل محسوب می شود.
این تهاجم در حالی صورت گرفت که بخش قابل توجهی از جامعه جهانی، از جمله بسیاری از کشورهای عربی و اروپایی، مخالف این اقدام بودند که این خود، نشان دهنده انزوای بین المللی آمریکا و شدت غیر انسانی و غیرعقلانی بودن اقدام او در این گستاخی است. علاوه بر این، قاطبه ای از کارشناسان سیاسی و نظامی و بخش قابل توجهی از افکار عمومی خود آمریکا نیز با این تهاجم مخالف بودند.
به شهادت رساندن رهبر بزرگ جهان اسلام، جنایتی است که در حق جمعیت مسلمانان و حتی آزادی خواهان جهان صورت گرفت و قلب میلیاردها انسان را جریحه دار ساخت. وظیفه شرعی و دینی همه مسلمانان، مقابله به مثل و اقدام برای انتقام جویی و مجازات عاملان و آمران این جنایت است. همچنین دشمن با زیر پا گذاشتن تعهدات بین المللی، و قوانین حقوق بشری جهانی، خود را در جایگاه یک خائن به نظم جهانی قرار داده است. این امر در تضاد کامل با ادعاهای آمریکا درباره صلح و ثبات منطقه قرار دارد، در حالی که عملکردش همواره عامل اصلی بی ثباتی بوده و بر اساس سوابق تاریخی تجاوزگری این کشور قابل تفسیر است.
مطالبه و پشتیبانی مردمی از دفاع ملی و وحدت داخلی کشور در برابر تهدید خارجی، قدرت ایستادگی ایران را دوچندان کرده و دفاع از تمامیت ارضی در هر شرایطی، امری غیرقابل مذاکره است. جمهوری اسلامی ایران همواره به دنبال صلح بوده و شروع کننده جنگ علیه هیچ کشوری محسوب نمی شود، اما عملیات انتقام جویانه ایران، پاسخی قاطع برای حفظ امنیت ملی کشور و جان میلیون ها انسان است و قدرت بازدارندگی را برای جلوگیری از تهاجمات آتی علیه کشور تضمین می کند.
در پاسخ به این جنایت، باید به نحوی اقدام شود که دشمن متجاوز اولاً به شدت تنبیه و پشیمان از اقدام خود شود و در مرحله بعد باید معادلات جدیدی در منطقه و جهان تثبیت شود که تا سال های متمادی، هیچ قدرتی جرأت تکرار چنین اقداماتی را نداشته باشد. نیروهای مسلح کشور با پشتوانه مطالبات شدید و به حق مردمی، این مرتبه به نحوی اقدام خواهند کرد که این دو مهم محقق شود و تمامیت ارضی و امنیت ملی ایران برای سال های پیش رو، برای ایرانیان و نسل های بعدی آنها تضمین بنیادی پیدا کند.
پیام سیزدهم: هسته های خرد محلی ستون فقرات مشارکت پایدار مردمی در دوران جنگ است.
جنگ، آزمونی برای نشان دادن اراده و پایداری یک ملت است. توانایی جامعه برای حفظ انسجام، انگیزه و فعالیت مستمر در عمق زندگی روزمره است که نتیجه جنگ را در جنگ نابرابر نظامی مشخص می کند. هسته های خرد محلی، نهادهای کوچک، خودکفا و فعال در سطح محلات، روستاها و شهرک ها هستند که نبض مقاومت را در قلب جامعه نگه می دارند. آنها پاسخی عملی به این نیاز حیاتی هستند که مقاومت ملی باید ریشه در خاک و اجتماع داشته باشد. هسته های خرد با شناخت عمیق از بافت محلی، جغرافیا، افراد و نیازهای لحظه ای، می توانند خلأها را پر کرده و جامعه را زنده و پویا نگاه دارند. جنگ ممکن است فراز و فرودهای زیاد و شدیدی داشته باشد، اما زندگی و اراده جمعی برای دفاع نباید متوقف شود.
هسته های مقاومت خرد، تضمین کننده این تداوم هستند. اولین و مهمترین وظیفه این هسته ها، حفظ روحیه و جلوگیری از فروپاشی امید است. هسته های خرد با برنامه ریزی عملی خود در تأمین مایحتاج ضروری، امدادرسانی اولیه، حفظ نظم اجتماعی در سطح خرد و برگزاری تجمعات کوچک برای تقویت حس تعلق و هویت مشترک، می توانند امیدواری واقع بینانه را در جامعه تثبیت کنند. عمل مستقیم و قابل مشاهده، قدرتمندترین پیام برای ایجاد امید، اعتماد و اطمینان در جامعه است.
هسته های خرد با اجرای مراسم و آیین های جمعی پایدار در بحران، پیوندهای اجتماعی را که در جنگ می تواند آسیب ببیند را ترمیم و تقویت کنند و تاب آوری روحی و معنوی جامعه را بالا ببرند. آنها با شناسایی نیازها و پیگیری آنها ازدستگاه های مربوطه، می توانند سریع ترین پاسخ ها را فراهم کنند.
در جنگ تمام عیار جدید، هر محله سازمان یافته، یک فرماندهی عملیاتی کوچک است که نه تنها از خود دفاع می کند، بلکه بستری برای استمرار زندگی، فرهنگ و اراده ملی فراهم می سازد. سرمایه گذاری در تشکیل، آموزش و توانمندسازی این هسته های خرد مقاومت، در واقع سرمایه گذاری بر روی شکست ناپذیری ملت است.
پیام چهاردهم: پیروزی در این نبرد ضامن امنیت و پیشران توسعه قدرت ایران در منطقه و جهان است.
پیروزی جریان حق از برهم زدن قواعد نظام استکباری و شکستن هنجارهای جهانی آن آغاز می شود، از اینکه جریان حق بتواند اختلالی در روند معمول جریان باطل پدید آورد. جمهوری اسلامی با بیش از چهار دهه کنشگری سیاسی در سطح منطقه و جهان، تضعیف فزاینده تمدن غرب را تثبیت کرده و در این سال ها دشمن از هر حربه ای برای کنترل توسعه قدرت جمهوری اسلامی استفاده کرده، اما ترور رهبر کبیر انقلاب و رد شدن از خط قرمز ایرانیان، علاوه بر اینکه نشان دهنده استیصال آنها از روند تضعیفی است که دهه هاست تجربه می کنند، بیانگر وحشتی است که از آینده دارند، آینده ای که ایران قوی، سهمی تعیین کننده در نظم منطقه ای و جهانی خواهد داشت؛ لذا آنها با تمام قوا به منطقه آمده اند تا در یک جنگ وجودی، اقدام به حذف فیزیکی رهبر انقلاب، فروپاشی حاکمیت ایران و تجزیه کشور کنند. این معنای سخن رئیس جمهور خونخوار آمریکاست که گفته بود این جنگ، برای آینده است.
اما پس از گذشت ساعاتی از آغاز جنگ علیه ایران، واکنش سریع، وسیع، شدید و غافلگیرکننده نیروهای مسلح جمهوری اسلامی علیه پایگاه ها و منافع آمریکای جنایتکار و رژیم جعلی صهیونیستی در منطقه، ذهنیت رهبران استکبار را برهم زد و نشان داد، اراده ایران برای مقاومت به شکل کاملاً برنامه ریزی شدهای منسجم است. این انسجام، اراده برای خلق آینده جدید کشور است و برآمده از این ذهنیت است که تاریخ نشان داده، هرملتی از یک جنگ نظامی گسترده پیروز بیرون آید، نه تنها امنیت بلکه همه منافع خود را تا دهه ها حفظ خواهد کرد. اما میزان قدرت یابی یک ملت پس از جنگ، وابسته به کیفیت جنگ و طرف جنگ نیز هست و از آنجا که این درگیری با قدرت نظامی اول جهان است و در سطح منطقه دنبال می شود، پیروزی در آن، تضمین کننده قدرتی در سطح منطقه و جهان خواهد بود. نبرد امروز، خالق فرصتی است که دهه ها جمهوری اسلامی در مسیر تحقق جهانی آن تلاش کرده است؛ حاکمیت عدل و دین با محوریت استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی؛ اما نه فقط برای ایران، بلکه برای تمام ملت های آزاده منطقه و جهان.